جستجوی مطالب سایت

   

فهرست

دانلود

    تم موبایل
    کلیپ موبایل
    صوت قرآن
    کتاب
    هدیه
    پیشنهادات شما

تبلیغات

 
 

اللهم عجل لولیک الفرج             اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

امروز 1389
اعجاز عددی قرآن
تساوی عددی و هماهنگی رقمی تناسب در موضوعات قرآن کریم چیزی است که قدرت بشری از ذکر آن به گونه ای فراگیر ناتوان است و از توضیح کامل و بیان شامل آن در می ماند و از این که بتواند حق این معجزه ی بزرگ را از لحاظ اعداد و ارقام و شرح و تفسیر کاملاً ادا کند ناتوان است. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را جهت استفاده علاقه مندان می آوریم.
أجر:
واژه ی اجر(مزد) 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه ی فعل (کار) آمده است. و جزاء «کیفر- پاداش» 117 بار در قرآن به کار رفته و مَغفِرَت 334 بار، در نتیجه، مزد با کار و حساب با عدل و داد در قرآن برابر آمده است. ولی آمرزش دو برابر کیفر به کار رفته است و این از شگفتیهای تساوی و تناسب و توازن در آیات قرآن است.
ألباب:
کلمه ی ألباب (به معنی مغزها، خردها)، 16 بار در قرآن آمده است که با کلمه ی ألاءفئِدَة (دل ها) برابر است.
ابلیس:
در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد یعنی 11 مرتبه فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تکرار شده است.
انفاق:
واژه ی انفاق و مشتقاتش 73 بار در قرآن آمده است که با لفظ رضا (خشنودی) و مشتقات آن برابر است.
أصنام:
الفاظ اصنام (بت ها) و خَمر (شراب مست کننده) و خِنزیر (خوک) و بَغضاء (دشمنی شدید) و حَصَب (پاره سنگ است که به مردم گناهکار اصابت می کند و بدین وسیله عذاب می شوند.) و تَنکیل (تعذیب-عذاب کردن شدید) و حَسَد (رشک) و خِیبَت (ناکامی- نومیدی) هر کدام 5 بار در قرآن مجید به کار رفته، با وجود آن که به گونه ای پراکنده و دور از یکدیگر در سوره های قرآن واقع شده اند.
آیات:
واژه ی آیات 382 بار در قرآن آمده و با توجه به اینکه واژه الناس (مردم) 241 بار و الملائکه (فرشتگان) 86 بار و عالَمین (جهانیان) 73 بار در قرآن به کار رفته، کلمه ی آیات (نشانه ها) به اندازه ی مجموع واژه های ناس و ملائکه و عالمین به کار رفته است.
ایمان:
ایمان و مشتقات آن 118 بار در قرآن به کار رفته و لفظ علم و مشتقات آن 782 بار و مترادف علم یعنی کلمه معر فت با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن کریم آمده است. در نتیجه علم و معرفت و مشتقات آن دو مجموعاً 811 بار تکرار شده اند که مساوی با لفظ ایمان به کار رفته اند.
الناس:
کلمه الناس و مشتقات و مترادفات آن 368 بار در قرآن آمده و این مساوی با واژه رسول می باشد که با مشتقاتش 368 بار در قرآن به کار رفته است.
بُخل:
کلمه بخل در قرآن کریم 12 مرتبه آمده که با لفظ حسرت (دریغ، اندوه) و طَمَع و جُحُود (انکار ورزیدن) برابر است.
بَصَر:
تعداد مواردی که در قرآن از (بَصَر و بَصیر) یاد شده 148 مرتبه می شود، که با تعداد مواردی که از (قلب و فؤاد) سخن رفته برابر است.
بَعث:
لفظ بَعث (زنده کردن مردگان) و مشتقات و مرادفات آن 45 بار در قرآن کریم آمده و درست به اندازه لفظ صِراط است.
بِرّ:
لفظ بِرّ (نیکی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده، که با واژه ثَواب و مشتقاتش برابر است.
تِلاوَة:
کلمه تلاوت (خواندن، پیروی کردن) در قرآن 62 بار آمده و با موارد به کار رفته واژه ی صالحات برابر است.
جَحیم:
کلمه ی جحیم (دوزخ) 26 بار در قرآن تکرار شده، که برابر با لفظ عِقاب (کیفر) می باشد.
حِساب:
کلمه حساب 29 بار در قرآن به کار رفته که درست به اندازه موارد به کار رفته واژه ی (عَدل و قِسط) می باشد. زیرا 14 بار واژه ی عدل و 15 بار واژه ی قسط در قرآن کریم به کار رفته است.
حَیاة:
کلمه حیات و مشتقاتش در آنجا که ویژه ی حیات انسان است به شمار می رود 145 بار در قرآن کریم آمده است و درست به همین اندازه واژه مرگ و مشتقاتش در قرآن به کار رفته است.
حَرث:
واژه حرث (کِشت) 14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه ی زراعت(کشاورزی) به کار رفت، جالب است که لفظ فاکهة(میوه) نیز به همین اندازه آمده است.
دانستنی های عمومی قرآن، محمد حسین محمدی
انواع اعجاز قرآن
در قرآن حداقل بیست نوع اعجاز وجود دارد که عبارتند از:
1- اعجاز از نظر بلاغت و معانی و حسن عبارت که مجموعاً به فصاحت بیان تعبیر می شود.
2- اعجاز قرآن از نظر معانی، قرآن معانی بلند و مطالب پیچیده را در یک عبارت کوتاه بیان فرموده که هیچ کس قادر به بیان آن نیست و آیات قرآن همه دلیل بر صحت این ادعاست و انتخاب آیه ای از بین آن ها ترجیح آن بر سایر آیات امکان ندارد مگر این که از نظر کمیت ذکر شود. مانند:
«وَ قیلَ یا أرضُ اَبلَعی ماءَکِ» و سایر آیات نظیر آیه ی مذکور.
3- اعجاز از نظر شیوه و اسلوب و حفظ اعتدال.
4- اعجاز قرآن از نظر کثرت معانی که بشر قادر به ایراد آن نیست.
5- اعجاز قرآن از نظر جمع علوم که بشر به آن احاطه ندارد.
6- اعجاز قرآن از نظر برهان و دلیل بر توحید. تمام آیات الهی در قرآن دالّ بر توحید و یگانه پرستی است.
7- اعجاز قرآن از نظر اخبار گذشته و آینده و قصص امت های گذشته.
8- اعجاز قرآن از نظر علم غیب و احاطه بر اخبار و منویّات و اندیشه و افکار انسانها.
9- اعجاز قرآن از نظر خبر دادن از ضمائر قلوب مردم که جز خدا کسی را بر آن وقوف نیست.
10- اعجاز قرآن از نظر متانت الفاظ که جمع بین جزیل (پیچیده) و سهل کرده.
11- اعجاز قرآن از نظر تلاوت و پنج خصلت در آن.
12- اعجاز قرآن از نظر نقل الفاظ مُنزله و معانی مختلف و نزدیکی معانی، که فرشته از خدا گرفته و رسول خدا تلفظ کرده و به امت ابلاغ فرموده است.
13- اعجاز قرآن از نظر معانی مختلف و نزدیکی معانی به منظور و مقصود و اقران و نظایر آن صور مختلف مانند: وعدو و عید، ترغیب و ترهیب، ماضی و متقبل، قصص و مَثَل، حکم و جَدل، مطلوب و غیر متنافر.
14- اعجاز قرآن در اختلاف آیات کوتاه و بلند که در عین بلندی یا کوتاهی از اسلوب و اعتدال خارج نشده و در وزن کلام منظوم و عبارات منثور اعتدال لفظ و معنی و کلمات و آیات از دست داده نشده است.
15- اعجاز قرآن از نظر کثرت تلاوت، که هر اندازه قرآن بیشر تلاوت گردد نه از فصاحت آن در ذوق سلیم کسر می شود و نه ملالت می آورد و هر چند بیشتر قرائت شود طبع بشر مایلتر به تلاوت و فهم آن است. گویا هر دفعه که یک آیه تلاوت شود بارقه ای از نور علم و دانش بر قلب قاری تابش می کند که در سابق نظیر نداشته است.
16- اعجاز قرآن از نظر تسهیل قرائت در همه ی زبان ها و لهجه های متنوع.
17- اعجاز قرآن از نظر ترتیب کلام، در سخن گفتن نثر، در قدرت هر گوینده هست و مرتبه ی شعر بالاتر است. کمتر کسی می تواند سخن فصیح منثور بگوید. قرآن در حال نثر و بیان مطالب ساده به قدری دارای انسجام و استحکام الفاظ و معانی و جملات و حفظ ارتباط و اعتدال است که نظیری برای آن، متصور نیست.
18- اعجاز قرآن از نظر زیادی الفاظ و تغییر کلمات و گوناگون آوردن الفاظ از همه ی مشتقات ادبی.
19- اعجاز قرآن از نظر عجز معارضه (ناتوانی مقابله کردن) ملل گوناگون با آن که هر چند کوشش و پشیمانی از یکدیگر کردند نتوانستند حتی یک آیه نظیر آن بیاورند.
20- اعجاز قرآن از نظر انصراف معارضه (مقابه کردن) بشر با آن، همین که فصیحاً خود را قادر به مقابله با قرآن ندانستند و تسلیم شدند.
دانستنی های عمومی قرآن، محمّد حسین محمّدی
اعجاز قرآن - توبه ی فضیل
فضیل بن عیاض در اوایل عمر و جوانی، راهزن بود و در همان اوقات، نسبت به یکی از زنان علاقمند شده بود. شبی از شبها برای آنکه به وصال آن زن برسد، از دیواری بالا رفت تا به منزل او برود، ناگاه آواز گوینده ای را شنید که این آیه را تلاوت می نمود: ألَم یأنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أن تَخشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکرِ اللهِ.
آیا وقت آن نرسیده است آنان که ایمان آورده اند، قلب هایشان از برای یاد خدا نرم شود(سوره حدید آیه 16)
همین که فضیل این آیه را شنید، با خود گفت: وقت آن شده که دل آهنین من، چون موم، از آتش توبه نرم گردد.
او همان شب، سر به بیابان نهاد و بعد از طی مسافتی، به کاروان سرایی رسید که جماعتی از کاروانیان در آنجا پیاده شده و به استراحت می پرداختند. نیمه ی شب، کاروانیان برخاستند و گفتند: برخیزید تا روانه شویم. یکی از آنها گفت: توقف کنید تا روز شود؛ زیرا که فضیل در راه است.
فضیل از شنیدن این حرف، ناراحت شد و به آنها گفت: جوانمردان! فضیل اکنون در مقابل شماست، از ناحیه ی او، خاطر جمع باشید و حرکت کنید.
رسم فضیل این بود که اموالی را که می دزدید، نام صاحبانش را در طوماری ثبت می نمود، بنابراین صاحبان اموال را طلبید و به هر نحو بود، رضایت آنان را به دست آورد. یک یهودی که فضیل از او مال زیادی دزدیده بود باقی ماند. آن یهودی در شام زندگی می کرد، بنابراین فضیل به شام رفت و یهودی را پیدا کرد و جریان توبه ی خود را به او گفت و از او حلالیت طلبید. یهودی به فضیل گفت: من سوگند خورده ام تا مال خود را نستانم، رضایت ندهم، و اکنون چون مالی در دست نداری، باید به خانه ی من بیایی و از پولی که من در زیر بساط دارم برداشته و به من بدهی، تا سوگند خود را نشکسته باشم و تو هم به مراد خود که رضایتمندی من است برسی. مرد یهودی فضیل را به خانه خود برد، آنگاه فضیل دست به زیر تشک وی برد و مرتب زر برداشته و به یهودی داد؛ تا هنگامی که ذمه ی خود را بری نمود.
مرد یهودی پس از مشاهده ی این جریان مسلمان شد و گفت: آیا می دانی که چرا مسلمان شدم! فضیل گفت: خیر!
مرد یهودی گفت: در کتاب آسمانی تورات خوانده بودم هر کس از امت محمد صلّی الله علیه و آله، به راستی توبه کند، خاک برای او به خواست خداوند عالم، مبدل به طلا گردد. چون در زیر تشک من به غیر از خاک چیزی نبود، می خواستم تو را امتحان کنم و از این راه، حقانیت اسلام را هم بشناسم؛ به همین دلیل چون چنین دیدم، مسلمان شدم!
داستان های موضوعی، ص 95، برگرفته از کتاب همه جا خدا هست، ناصر خاکسار، با اندکی تصرف در ویرایش.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرمایند:
از یورش بزرگوار به هنگام گرسنگی و از تهاجم انسان پست به هنگام سیری بپرهیز.
دلهای مردم گریزان است، به کسی روی آورند که خوشرویی کند.
عیب تو تا آنگاه که روزگار با تو هماهنگ باشد پنهان است.
سخاوت آن است که تو آغاز کنی زیرا آنچه با در خواست داده شود یا از روی شرم و یا از بیم شنیدن سخن ناپسند است.
هیچ ثروین چون عقل، و هیچ فقری چون نادانی نیست، هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.
شکیبایی دو گونه است: شکیبایی بر آنچه خوش نمی داری و شکیبایی بر آنچه دوست می داری.
ثروتمندی در غربت چون در وطن بودن است و تهیدستی در وطن چون غربت است.
قناعت ثروتی است پایان ناپذیر.
ثروت ریشه شهوت هاست.
آنکه تو را هشدار داد چون کسی است که تو را مژده داد.
زبان تربیت نشده درنده ای است که اگر رهایش کنی می گزد.
برگرفته از کتاب حکمتهای نهج البلاغه، تدوین: حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا هادی زاده
اعجاز قرآن
«جنین شناسی از نظر اسلام و قرآن»
ما می دانیم قبل از ساختن دستگاههای مجهّز میکروب شناسی و به وجود آمدن میکروسکوپهای قوی ممکن نبود که بشر بتواند بدون ارتباط با علوم ماوراءالطّبیعه از علم جنین شناسی اطّلاعی داشته باشد.
در عصر «پیامبر اسلام»(صلی الله علیه وآله)آنچه در بین مردم معروف بود این بود که فرزند از نطفه ی پدر به وجود می آید و رحم مادر، جز ظرفی برای پرورش نطفه ی پدر چیزی نیست و مادر حقّی نسبت به فرزند ندارد.
ولی قرآن و اسلام بر خلاف فرضیّه ی دیروز و طبق علم امروز در این موضوع نظر داده و در چند آیه اشاره می کند آن چنانکه پدر در انعقاد نطفه ی فرزند سهیم است، مادر نیز در آن سهم دارد و شاید سهم زیادتری هم داشته باشد.
قرآن در این باره می گوید:
«وَتِلکَ حُجَّتُنا اتَیناها اِبراهیمَ عَلی قَومه نَرفَعُ دَرَجاتٍ مَّن نَشاءُ اِنَّ رَبَّکَ حَکیمٌ عَلیمٌ»(تا آنکه می فرماید:)«وَ مِن ذُرّیّتِه داوُدَ وَ سُلَیمانَ وَ اَیّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجزِی المُحسِنینَ وَ زَکَریّا وَ یَحیی وَ عیسی وَ اِلیاسَ کُلٌّ مِّنَ الصّالِحینَ»(سوره ی انعام آیه ی 83 تا 85:این بود حجّت ما برای ابراهیم بر قومش،بالابریم درجه ی کسی را که بخواهیم پروردگار تو حکیم و دانا است و از ذریّه و فرزندان ابراهیم داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون است. این چنین جزا می دهد نیکوکاران را و نیز از ذریّه ی ابراهیم زکریا و یحیی و عیسی است که همه ی آنها از شایستگان بودند.)
از این آیه مستفاد است که یکی از فرزندان حضرت ابراهیم(علیه السلام) حضرت عیسی(علیه السلام) است با آنکه عیسی(علیه السلام) پدر نداشت؛ پس مسلّم است از ناحیه ی مادر به حضرت ابراهیم (علیه السلام) منتسب است و طبیعی است که در صورتی حضرت عیسی(علیه السلام) از ذریّه ی حضرت ابراهیم(علیه السلام) محسوب می شود که حضرت مریم نطفه ای از خود داشته باشد و نطفه ی او موجب ایجاد فرزند بشود ولی اگر قرآن هم مثل مردم آن روز معتقد بود که مادر از خود نطفه ای ندارد و تنها ظرف پرورش کودک است نمی توانست بگوید که حضرت عیسی(علیه السلام) از ذریّه ی حضرت ابراهیم(علیه السلام) است و این خود دلیل است که قرآن می داند نطفه ی مادر هم در انعقاد نطفه ی فرزند مؤثر است.
و نیز می فرماید:
«فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَّعنَةَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ»(سورۀ آل عمران آیۀ 61)
مفسرین و کلیّۀ موّرخین و تمام پیشوایان دین فرموده اند که:«پیامبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)در این آیه از کلمه ی ابناءنا(فرزندان ما)منظوری جز«حسن»و«حسین»(علیهم السلام)نداشته است و تنها آنها بودند که در مباهله حاضر شدند و حال آنکه آنها از طرف مادر به «پیامبر اکرم»(صلی الله علیه و آله) منتسب می شوند.
ونیز در سورۀ نساء آیۀ 27 می فرماید:
«حُرَّمَت عَلَیکُم اُمَّهاتُکُم و بَناتُکُم»(تا آنکه می فرماید:)«وَحَلائِل اَبناءِ کُمُ الَّذینَ مِن اَصلابِکُم»
از این آیه استفاده می شود که ازدواج دختران بر پدر و زوجه ی پسرانی که از صلب پدرانند بر پدر حرام است و از نظر کلیّه ی مسلمین به راهنمایی مفسّرین واقعی قرآن دخترانی که در آیه است شامل دختران پسر و نیز زوجه ی پسران شامل زوجۀ پسر دختر نیز می گردد بنابراین اسلام معتقد است که «مادر»در انعقاد نطفه ی فرزند کاملاً سهیم است و در سورۀ دهر آیه ی 2 می فرماید:
«اِنّا خَلَقنَا الاِنسانَ مِن نُطفَةٍ اَمشاج»یعنی:ما خلق کردیم انسان را از نطفه ی به هم مخلوط شده ، «امام باقر»(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:«ماء الرّجل و ماء المرئته اختلطا جمیعا» یعنی: آب مرد و آب زن مخلوط می شود و نطفه ی فرزند منعقد می گردد.
ما در کتاب «پاسخ ما»درباره ی اینکه چرا فرزندان حضرت «علی»و«فاطمه»(علیهما السلام) را «ابن رسول الله»می گویند نوشته ایم که حتّی«ائمه ی اطهار»(علیهم السلام) در ضمن مناظراتی که با خلفاء زمان خود درباره ی این موضع اظهار داشته اند همان مطلبی را اثبات کرده اند که دانشمندان علم جنین شناسی امروز با وسائل مجّهز و کافی توانسته اند به گوشه ای از آن مطالب و علوم توجّه پیدا کنند.
ما در کتاب «پاسخ ما»شرح مفصّلی از کیفیّت پیدایش انسان از«اسپرماتوزوئید»که نطفه ی مرد است و «اوول»که نطفه ی زن است نگاشته ایم و در آنجا یاد آور شده ایم که هر دوی آنها به طور مساوی در ایجاد فرزند دخالت دارند. و باید هر یک از آنها قسمتی از بدن انسان را تشکیل دهند. قابل توجه آنکه دانشمندان جنین شناس معتقدند که نطفه ی زن نقش مؤثرتری در ایجاد و پرورش فرزند به کار می برد، یعنی از زمان انعقاد نطفه تا وضع حمل سراپای مادر برای نسل جدید حکم و وضع مشابه یک تخم مرغ را خواهد داشت نسبت به جوجه ای که در آن است و رشد می کند.
خروس تخم مرغی را نطفه دار می کند دیگر تازمانی که جوجه هایش بالغ می شوند تمام زحمات به عهده ی مرغ است بسا که خروس نباشد مرغ تخم می گذارد و بسا که تخم مرغ بدون خروس جوجه می آورد.
مادر و پدر نیز همین وضعیّت را دارند.(اسپرماتوزوئید) پدر به تخمک(اوول) مادر می رسد یکی می شود شروع به فعّالیّت می کند،فعّالیّت بدون تغذیه نمی شود و تغذیه ی نطفه از طرف مادر است.
نطفه که روزهایی چند در لوله های رحم سرگردان است از کجا باید تغذیه شود گویا(اوول) این پیش بینی را کرده، و به طور تقریب غذایی جهت خود و اسپرماتوزوئید، آن قدر برداشته که برای زمان قبل از لانه گزینی کافی است.
وقتی نطفه ای از پدر یعنی اسپرماتوزوئید و نطفه ای از مادر جدا از هم در جستجوی همند تا نسل جدیدی بسازند فقط مادر به فکر تغذیه است«اوول»غذا با خود حمل می کند بعد سلولهای مخاط رحم توسط نطفه منهدم می شود تا لانه گزینی انجام گیرد.
باز سلولهای خراب شده، که به مصرف تغذیه ی نطفه می رسد از مادر است. کم کم وضعیت جنین، مانند اعضاء دیگر بدن که در مایعات غوطه ورند درآمده، او نیز در مایعی از بدن به نام (مایع آمنیوتیک)غوطه ور شده و از آنجایی که مادر می خورد و یا می آشامد تغذیه می نماید.
بعد هم که از مادر جدا شد و متولّد گردید باز هم مادر عهده دار تغذیه او بوده آنچه را به وسیلۀ رگهای مخصوص در جفت به طفل می رساند اینک به وسیلۀ رگهای مخصوص در پستان به او می رساند و در هیچ زمان از پدر خبری و کاری نیست.
تا اینجا از نظر علم روز ثابت شد که مادر در به وجود آوردن فرزند و رشد و تربیت او سهم بیشتری از پدر دارد.
ناگفته پیداست که این حقیقت در قرون اخیر که چشم مسلح به وجود آمده واضح گردیده ولی پیشوایان شیعه در چهارده قرن قبل تمام مطالب فوق را با بیانی ساده برای پیروانشان فرموده اند و در ضمن آیات و روایات بسیاری اشاره و بلکه تصریح کرده اند به اینکه مبدأ خلقت انسان هم نطفه ی زن و هم نطفه ی مرد است که ما در این فصل به چند نمونه از کلمات خاندان عصمت که همان حقایق قرآن است اشاره می کنیم.
1-قال رسول الله صلی الله علیه وآله:«اخبرنی جبرئیل انّه اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئته ماء الرّجل نزع الیها».
«پیامبر اکرم »(صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که وقتی آب مرد بر آب زن پیشی گیرد فرزند به شکل پدر متولّد می شود و اگر آب زن بر آب مرد پیشی گیرد فرزند به شکل مادر متولّد می گردد.(بحارالانوار جلد57 صفحه382)
2-روزی از «پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)سؤال شد که: انسان چگونه به وجود می آید؟ آن حضرت فرمود: «ماءالرّجل ابیض غلیظ و ماء المرئة اصفر رقیق فاذا علا ماء الرّجل ماء المرئة کان الولد ذکراً باذن الله عزّوجل و اذا علا ماء المرئة ماء الرُِجل خرج الولد انثی باذن الله تعالی»
(آب مرد سفید غلیظ است و آب زن زرد رنگ رقیق است «وقتی این دو در رحم جمع شوند» اگر آب مرد بر آب زن غلبه کند فرزند به خواست خداوند عزّوجل پسر خواهد بود. و اگر آب زن بر آب مرد غلبه پیدا کند فرزند به اجازۀ خداوند دختر خواهد شد).(بحارالانوار جلد57 صفحه336.)
3-پیشوای ششم شیعیان «امام صادق»(علیه السلام)فرمود: «اذا سبق ماءالرّجل ماءالمرئة ماءالرّجل یشبه الولد امه و خاله».
(اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمویش پیدا می کند و اگر بعکس شد یعنی آب زن بر آب مرد غلبه کرد نوزاد شباهت به مادر و دائی خود دارد).(بحارالانوار جلد58صفحۀ338.)
از روایات فوق چند نکتۀ علمی استفاده می شود:
اوّل: چنانکه علم جنین شناسی ثابت کرده نطفه ی زن و مرد در انعقاد فرزند هر دو مؤثرند.
دوّم: پیشوایان اسلام در این روایات اشاره به علم «ژنتیک» و یا قانون وراثت نموده اند با اینکه در کتاب دانش «که به گمان اروپائیان مجموعۀ گرانبهایی از معارف بشری است»می نویسد:
«در طیّ قرون متمادی بشر دربارۀ اسرار توارث دچار حیرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درک چگونگی این مسأله نمود ولی مطالعات دربارۀ این موضوع فقط از اوایل قرن حاضر به صورت دانش مستقلّی که «علم پیدایش موجودات »نام گرفته در آمده است. پایه گذار حقیقی این علم جدید راهبی که در صومعه ی «برون» واقع در نزدیکی وین می زیست، می باشد این شخص «یوهان مندل»نام داشت و در سال 1822 متولّد شده بود».
چنانکه ملاحظه فرمودید از نظر دانشمندان اروپا علم ژنتیک کاملاً جوان است و حتّی عمرش به یک قرن هم نرسیده و ما در اینجا برای آنکه اعجاز گفتار پیشوایان اسلام واضح گردد آخرین نظریه ی دانشمندان روز را در موضوع علم ژنتیک از نظر شما می گذرانیم.
دکتر«اوکوسیت واسیمان»دانشمند بزرگ آلمانی در کتاب «دانش»پس از مطالعات زیادی معتقد شده بود که عامل حقیقی توراث، مادّه ای است به نام (پلاسمای نطفه ای)که در هسته ی مرکزی سلولهای نطفه ای در قسمت «کروماتین»(کروماتین از یک کلمه یونانی به معنی رنگ اقتباس شده، زیرا قسمتی از هستۀ مرکزی سلول است که می توان آن را به وسیله پیوند و یا اختلاف نژاد رنگ کرد)سلولها وجود دارد.
ناگفته پیدا است که این دانشمند تا حدود زیادی به حقیقت نزدیک شده است زیرا آخرین تحقیقات علمی در این باره به ما می گوید موقعی که سلولها می خواهند تقسیم شوند کروماتین به عدّه ای از اجسام نخ مانند که «کروموزم»یعنی اجسام رنگ پذیر نامیده می شوند تقسیم می گردند.
امروز برای ما مسلّم شده است که این کروموزمها ناقل خصوصیّات ارثی هستند و در کلّیه ی سلولهای نباتات، حیوانات و انسان یافت می شوند و تعداد آنها در هر سلول بر حسب نوع موجودات متفاوت است.
سلولهای بعضی از موجودات زنده دارای تعداد کمی کروموزم می باشد، سلول انسان 46 کروموزم دارد.
امروز ثابت شده است که کروموزمها به صورت جفت در سلولها وجود دارند و هر جفت از آنها دارای شکل خاصّی است، در موقع تقسیم سلول کروموزمها نیز تقسیم می گردند، تقریباً کلّیۀ سلولها دارای تعداد کامل کروموزم معّینی می باشند.
یکی از موارد مهمّ استثنایی تعداد کروموزمهای نطفه ای می باشد؛ موقعی که سلولهای نطفه ای رسیده می شوند برای آخرین بار تقسیم می گردند در این عمل تقسیم، از هر جفت کروموزم فقط یک عدد در هر سلول نطفه قرار می گیرد و هر یک از سلولهای نطفه ای دارای نصف تعداد معمولی کروموزم خواهد بود.
مثلاً در مورد انسان نطفه ای به جای 46 کروموزم فقط 23کروموزم دارد درک علّت این امر مشکل نیست زیرا برای پیدایش یک موجود جدید باید دو سلول با یکدیگر ترکیب شوند.
اگر هر یک از آنها دارای تعداد کامل کروموزم می بود سلول جدیدی که از آمیزش آن دو به دست می آید دارای دوبرابر تعداد کروموزمهای سلول معمولی می گردید.
داستان شگفت انگیز وراثت به همین جا خاتمه نمی یابد بدین معنی که کروموزمها کوچکترین واحد توارث نیستند.
دانشمندان معتقدند که این کروموزمها از ذرّات کوچکی که «ژن»یا مادّۀ حیاتی نامیده می شوند، تشکیل می یابند این واحدهای کوچک به شکل دانه های تسبیح در طول کروموزم قرار گرفته اند.
در هر صورت «ژن»را می توان به منزله ی کوچکترین واحد و یا به عبارت دیگر «اتم»توارث تلقّی کرد و ملکول هر «ژن» با ملکول «ژن» دیگر متفاوت است.
طرز قرار گرفتن این ذرّات در دور کروموزمها تعیین شده و مورد مطالعه قرار گرفته و نقش آنها در انتقال خصوصیّات ارثی کشف گردیده است.
هر کروموزم ممکن است دارای چند صد عدد «ژن» باشد هر یک از این ژنها به سهم خود نقش کوچکی را در انتقال خصوصیّات ارثی به عهده دارند.
مثلاً برای انتقال خصوصیّات کوچکی از قبیل رنگ چشم چندین «ژن» باید با یکدیگر همکاری کنند.(کتاب دانش صفحه 202)
آنچه در بالا گفته شد فقط مقّدمه و جزء کوچکی از کشفیّاتی که در این زمینه بدست آمده است می باشد تشریح جزئیات این مسأله دشوار است و دانشمندانی که عمر خود را صرف مطالعه ی این مبحث نموده اند هنوز از چگونگی ارتباط ژنها با یکدیگر اطّلاع درستی ندارند و نمی دانند که چرا گاهی از اوقات خصوصیّات غیر مترقّبه به طور ناگهانی به حیوانات یا نباتات انتقال می یابد.
آنها فقط می دانند که در کروموزمهای سلول نطفه ای تغییراتی رخ داده است و در نتیجه موجودی تولّد یافته است که به هیچ وجه با والدین یا برادران و خواهران خود شباهتی ندارد این نوع موجودات را نژاد تغییر یافته (موتانت) می نامند.
عقیده ی دیگری که بعضی از دانشمندان آن را جدیداً مورد بحث قرار داده اند این است که می گویند: عامل تعیین جنس، همراه کروموزمهای غیر جنسی نیست بلکه عامل معّین کننده ی جنس را همراه یکی از کرموزمهای دیگری که شناخته شده (به نام کروموزمهای جنسی)می دانند و وجود آن را در هر دو جنس(کرمک و تخمک) عقیده دارند.
بنابراین اگر آن کروموزم در کرمک (اسپرم) بیشتر باشد فرزند پسر خواهد بود و اگر در تخمک (اوول) بیشتر بود نوزاد دختر است. (گامهای انسان از نظر وجود کروموزمهای جنسی یکسان نیستند. جنس مذکّر هتروزیگوت بوده (xy)و دو نوع اسپرم با نسبتهای مشابه تولید می کند. یک نوع آن یک کروموزم(x) و دیگری یک کروموزم(y)حمل می کند.(کتاب مبانی زیست شناسی سلولی و مولکولی).
توضیح آنکه اگر اسپرمی که با تخمک (x)لقاح پیدا می کند دارای کروموزم (y)باشد ، فرزند پسر(xy)خواهد شد و اگر آن اسپرم دارای کروموزم(x)باشد فرزند دختر (xx)می شود).
«پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله) فرمود: (وقتی آب زن و مرد جمع شوند)یعنی(اسپرماتوزئید) وارد (اوول)گردید «اگر نطفه ی مرد غلبه کرد»یعنی کروموزم جنسی کرمک (اسپرم)بیشتر بود فرزند پسر است(واگر نطفه ی زن غلبه کرد) یعنی کروموزم جنسی تخمک (اوول)بیشتر بود فرزند دختر است.
قابل توجه آنکه بعضی از دانشمندان علم ژنتیک در آخرین تحقیقات علمی خود گفته اند: در کروموزمها «ژن»هایی که حامل صفات و خصوصیّات نیاکانند گاهی زیاد و گاهی کمترند.
امام (علیه السلام)در روایت بالا می فرماید: اگر آب مرد بر آب زن غلبه کند(یعنی ژنهای کروموزم نطفه ی مرد غلبه داشته باشد) فرزند به پدر و عموها شباهت دارد و اگر آب زن بر نطفه ی مرد غلبه کرد (یعنی ژنهای کروموزم نطفه ی زن غلبه داشت) فرزند شباهت به مادر و خاله هایش خواهد داشت.
در اینجا ممکن است یک مطلب فکر خوانندگان را متوجّه خود سازد و بگویند اگر این اصل مسلّم باشد چرا بسیاری از فرزندان شباهتی به پدر و مادر خود ندارند.
در پاسخ می گوییم :اولاً پیشوایان اسلام تنها موضوع توارث را مؤثر نمی دانند بلکه نیرو و قدرت پروردگار را کاملاً مؤثر دانسته که اگر بر خلاف طبیعت اراده کند اثر ژنها را خنثی می نماید و لذا در وقتی که می گویند اگر نطفه ی مرد بر نطفه ی زن غلبه کرد فرزند پسر است بلافاصله فرموده اند :«باذن الله»یعنی اگر خداوند اذن دهد.
لذا می گوییم :اینکه حضرت «عیسی»(علیه السلام)تنها از حضرت مریم بدون پدر متولّد شده با در نظر گرفتن مطالب فوق زیاد شگفت انگیز نیست بلکه معجزه این است که باید طبق قانون توارث و علم ژنتیک اولادی که تنها از زن به وجود می آید دختر باشد ولی حضرت «عیسی»(علیه السلام)یک مرد از حضرت مریم یک زن که به هیچ وجه از لحاظ تقسیمات کروموزم نباید تحقّق پیدا کند چگونه آن حضرت به وجود آمده است.
اسلام این مطلب را سهل دانسته زیرا این مورد را تنها مربوط به قدرت پروردگار می داند و در قرآن تصریح کرده که تولّد عیسی بدون پدر پنجاه درصدش مربوط به قانون توارث نبوده بلکه پسر بودنش خلقت ابتدائی بوده که می فرماید:
«عیسی هم مانند آدم خلقت شده است»یعنی همان گونه که به وجود آمدن آدم و خصوصیّات او مربوط به قانون توارث نبوده و تنها قدرت خدا در به وجود آوردن آن حضرت مؤثر بوده است.
وبالاخره از گفتار فوق به این نتیجه می رسیم که اولاد را نباید فرآورده ی پدر دانست بلکه مادر در ایجاد فرزند نقش مؤثرتری را بازی می کند.
اینجا شاید مهمترین مطلبی که افکار جمعی را متّوجه خود ساخته این باشد که چرا دانشمندان علم جنین شناسی به عظمت پیشوایان اسلام توجّه نداشته و اعجاز قرآن را اذعان نکرده اند.
در پاسخ این عدّه باید گفت که مردم غیر مسلمان بیشتر اسلام را از دریچه ی تاریخ خلفاء و افکار علماء اهل سنت می نگرند و گمان می کنند که خلفاء اموی و عبّاسی نمایندگان حقیقی «پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)بوده اند و تردیدی نیست که آنها هم از این مطلب بی بهره بوده اند به خصوص این موضوع که اثباتش ضررهای فوق العاده ای برای اغراض شخصی آنان داشته که در نتیجه اگر هم پیشوایان شیعه می خواستند این مطالب را به آنان تعلیم دهند در مقام بحث و مجادله بر می خواستند و منکر این مطلب علمی می شدند.
ولذا پیشوایان اهل سنّت و خلفاء اموی و عبّاسی یا از این موضوع اطّلاعی نداشته و طبق افکار سطحی مردم قضاوت کرده و یا روی حقد و حسد اصرار داشته اند که بگویند فرزندان تنها متعلّق به پدرانند و مادران در ایجاد آنها دخالتی ندارند و غالباً به این شعر متمثّل می شدند که:
«بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرّجال الاّ باعد»
«فرزندان ما از پسران ما خواهند بود ولی فرزندان دختر ما فرزندان مردان دیگر و دور از نسب ما می باشند»
و همچنین مکرّر خلفاء اموی و عبّاسی با پیشوایان شیعه در مورد این موضوع بحث می کرده اند و به خصوص عبّاسیان منکر این معنی بوده اند.
زیرا حقد و حسد آنان نمی گذاشت کسی را در مقابل خود در نسبت برتر و پر اهمیّت تر ببینند و لذا مکرّر پیشوایان معصوم شیعه با آنان مباحثاتی در این موضوع داشته و از نظر علم و استدلالات عقلی و نقلی اثبات می کرده اند که فرزندان «فاطمه»(علیها السلام)به همان مناسبت که فرزندان ابیطالب اند فرزندان «پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)هم خواهند بود چنانچه مباحثه ی حضرت «موسی بن جعفر»(علیه السلام)با هارون الرّشید در کتب تاریخ و روایات ذکر شده است.
بنابراین مسلّم است ، علاوه بر اینکه فرزندان «علی»و«فاطمه»(علیهم السلام)از نظر علم ، فرزندان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) هستند بیان این مطلب هم به تنهایی از قرآن و پیشوایان اسلام به خصوص با نداشتن وسائل علمی معجزه است.
دومقاله، آیت الله سید حسن ابطحی
آرشیو
[1]
2