جستجوی مطالب سایت

   

فهرست

دانلود

    تم موبایل
    کلیپ موبایل
    صوت قرآن
    کتاب
    هدیه
    پیشنهادات شما

تبلیغات

 
 

اللهم عجل لولیک الفرج             اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

امروز 1389
احاديث اهل‏بيت علیهم السلام پيرامون بدعت
همان طور كه خداى تعالى در قرآن كريم در موارد مختلف پيرامون انحرافات
بشرى و خرافات سخن به ميان آورده، پيامبراكرم صلی الله علیه و آله و ائمّه‏اطهار علیهم السلام نيز در
فرمايشات گهربار خود، به صورت مكرّر، ساختن هر گونه آيين و رسم جديد را به
نام دين مورد مذمّت شديد قرار داده و حتّى آگاهانى را كه به مخالفت با آن خرافات
برنخيزند، شريك در عمل و جزا معرفى مى‏نمايند.
در منابع معتبر روايى همچون وسائل الشيعه، اصول كافى، بحارالانوار، من لا
يحضره الفقيه و... روايات فراوانى پيرامون خرافات و بدعت‏ها نقل شده كه ما در
اينجا نمونه‏هايى از آن را ذكر مى‏كنيم:
1) زرارة در مورد حلال و حرام از امام صادق علیه السلام سؤال نمود، آن حضرت
فرمودند: «حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامه و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامه لا
يكون غيره و لا يجى‏ء غيره».
يعنى حلال حضرت محمّد صلی الله علیه و آله هميشه حلال است تا روز قيامت و حرام آن
حضرت هميشه حرام است تا روز قيامت و غير از اين نمى‏باشد و نخواهد بود.
پس از اين جمله مهم، آن حضرت از قول امام على علیه السلام فرمودند:
«و ما أحد ابتدع بدعه الا ترك بها سنة» يعنى هيچ كسى بدعتى ايجاد نكرد
مگر اينكه به واسطه آن بدعت، سنّت و فرمان الهى را ترك نمود.
3) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من نكث بيعة او رفع لواء ضلالة او كتم علما او
اعتقل مالا ظلما او اعان ظالما على ظلمه و هو يعلم انه ظالم برئ من الاسلام».
كسى كه بيعت و عهد الهى را بشكند (يا به طور كلى عهدشكن باشد) يا پرچم
گمراهى و بدعتى را بلند كند يا حقيقتى را كتمان نمايد يا مالى را به زور و ظلم بگيرد
و يا به ظالمى كمك كند و بر ظلم خود آگاه باشد از اسلام خارج است.
4) حضرت على علیه السلام فرمودند: «من مشى الى صاحب بدعة فوقره فقد مشى فى
هدم الاسلام».
كسى كه به سوى صاحب بدعتى قدم بردارد و او را تعظيم كند و بزرگ بدارد،
در راه نابود كردن اسلام قدم برداشته است.
5) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من فسر القرآن برأيه فقد افترى على اللّه الكذب و
من افتى الناس بغير علم لعنته ملائكة السموات و الارض و كل بدعة ظلاله و كل ضلاله
سبيلها إلى النّار».
هر كس كه قرآن را طبق رأى و نظر شخصى خود تفسير كند، تحقيقاً بر خدا
دروغ بسته و هر كس كه بدون علم و آگاهى براى مردم فتوا دهد ملائكه آسمان‏ها و
زمين او را لعنت مى‏كنند و هر بدعتى، گمراهى است و نتيجه و انتهاى هر گمراهى
آتش جهنّم است.
6) حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر كس پرچمى جز در راه حق
برافرازد، مجرم و گنه‏كار است.» و تصريح نمودند: «هر كس در كار ما بدعتى پديد
آرد مردود مى‏باشد.» و فرمودند: «بدعتگزار، قبل از مردن، سزاى بدعتش را
مى‏بيند.»
7) حضرت على علیه السلام فرمودند: «ما اتباع الهوى فيصد عن الحق».
پيروى از هواى نفس راه حق را سد مى‏كند. همچنين آن حضرت فرمودند:
«همانا مردم دو دسته‏اند، گروهى پيرو دين و شريعت‏اند و گروهى هم بدعت‏گزارند
كه از طرف خدا دليلى از سنّت پيامبر و نورى از براهين حق ندارند (و بلكه پيرو
هواى نفس‏اند).
8) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «إذا رأيتم أهل الريب و البدع من بعدى فاظهروا
البرائة منهم...»
حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: هر گاه بعد از من مردم شبهه‏انداز
وسوسه‏كن و بدعت‏ساز را ديديد لازم است كه به صورت علنى و آشكارا از آنها
دورى نموده و اعلام بيزارى كنيد و آنها را به مردم معرفى كنيد و با آنها مقابله كنيد تا
آنها طمع نكنند كه اساس اسلام را وارونه كنند و مردم هم آگاه شوند و طرف آنها
نروند و مردمان عادى و ساده‏لوح، آن بدعت‏ها و خرافات را ياد نگيرند، و اين كار
باعث مى‏شود كه خدا براى شما حسنات بنويسد و درجات شما را در آخرت بالا
ببرد.
9) همچنين آن حضرت فرمودند: «مَنْ اَهانَ صاحِبَ بَدْعَةٍ آمَنَهُ اللّهُ يَوْمَ الْفَزَعِ
الأكْبَرِ» هر كس بدعتگزارى را اهانت كند (يعنى پايه‏هاى بدعتش را سست
نموده و مكرش را خنثى نمايد) خداوند روز قيامت او را ايمن گرداند.
10) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اهل البدع شر الخلق و الخليقه».
بدعت گزاران بدترين خلق خدا و بلكه بدترين مخلوقات هستند.
11) امام باقر علیه السلام فرمودند: «ادنى الشرك أن يبتدع الرجل رأياً فيحب عليه و
يبغض».
چيزى كه انسان را بيشتر به شرك خدا مبتلا مى‏سازد بدعتى است كه مرد طبق
خواسته و نظر شخصى خود بنا مى‏كند و سپس آن نظريه شخصى را معيار و ملاك
دوستى و دشمنى خود قرار مى‏دهد.
12) امام صادق علیه السلام فرمودند: «با اهل بدعت رفاقت و همنشينى نكنيد تا مبادا
نزد مردم چون يكى از آنها محسوب شويد...»
13) پيامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «بيش از هر چيز نسبت به شما از رهبران
گمراه‏كننده كه رؤساى بدعت‏گزارند مى‏ترسم.»
14) در روايت ديگرى از حضرت على علیه السلام نقل شده است كه پيامبراكرم صلی الله علیه و آله
با نگرانى بسيار فرمودند: «من براى شما از رهبران گمراه كننده و ريختن خون عترتم
بيشتر از دجّال مى‏ترسم.»
15) همچنين پيامبراكرم صلی الله علیه و آله مى‏فرمودند: «بالاترين نگرانى من نسبت به امّت،
لغزش دانشمندان و انحرافات و تمايلات حكما و تأويلهاى ناروا از دين است.» و
مكرر مى‏فرمودند: «زمانى فتنه‏ها سنت و قانون خواهد شد به طورى كه اگر آن
فتنه‏ها و انحرافات تغيير كند مى‏گويند سنّت اصلى از دست رفته است!»
16) همچنين اميرالمؤمنين علیه السلام در يكى از فرمايشات گهربار خود، ويژگى‏هاى
يك پيشواى عادل و هدايتگر را اقامه سنّتهاى الهى و از بين بردن بدعتهاى نادرست
دانسته و سپس فرمودند: سنتها و بدعتها مشخص‏اند، همانا بدترين مردم نزد خدا
پيشواى ظالم گمراهى است كه ديگران را هم گمراه كند و سنّتهاى الهى را پايمال
نموده و در دين بدعت گزارد. به درستى كه من از پيامبر شنيدم كه مى‏فرمود: «روز
قيامت اين چنين پيشواى جائرى را مى‏آورند در حالى كه ياورى ندارد و در آتش
جهنم فرو رود و در قعر دوزخ محبوس گردد.»
17) امام صادق علیه السلام فرمودند: «وَ احذَر مجالسةَ أهلِ البِدَعِ فَإنّها تُنبِتُ فى القَلبِ
كفراً و ضَلالاً مبيناً» از همنشينى با اهل خرافه و بدعت پرهيز كن زيرا اين مجالست
در قلب انسان درخت كفر و گمراهى آشكارى را مى‏روياند.
18) امام باقر علیه السلام در رابطه با آيه شريفه «وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ
بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ» «هؤاء أهلُ البِدَعِ وَ الشُّبُهاتِ وَ
الشّهواتِ يُسَوّدُ اللّهُ وُجُوههمُ ثُمَ يَلْقَونَهُ».
«و كسانى كه كارهاى بد مى‏كنند جزاء كارهاى بد خود را عيناً خواهند ديد»؛
فرمودند: منظور از اين افراد اهل بدعت و شبهه‏اندازان و شهوترانان مى‏باشند كه در
روز قيامت خدا روى آنها را سياه نموده و با روى سياه خدا را ملاقات مى‏كنند.
19) حضرت على علیه السلام فرمودند: «ما هَدَم الدّين مثل البدع» هيچ چيز همچون
بدعت باعث نابودى دين نمى‏شود.
20) امام صادق علیه السلام مى‏فرمايند: «لا تَصحبُوا أهلَ البِدَع وَ لا تُجالِسُوهُم فَتَصيرُوا
عندَ النّاسِ لَوَاحِدٍ مِنْهُم قالَ رسول‏اللّه صلی الله علیه و آله المرءُ على دينِ خَليلهِ وَ قَرينهِ» هرگز با اهل
بدعت همنشينى نكنيد زيرا اگر اين كار را بكنيد در چشم مردم، يكى از آنها به شمار
مى‏آييد همان طور كه پيامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: انسان بر دين دوست و همنشين
خود است.
21) عن الحلبىّ قال قلُت لأبى عبدالله علیه السلام ما أدنى ما يكونُ به العَبْدُ كافراً قالَ «أَنْ
يبتَدِعَ شيئاً فيتَولّى عليه وَ يَبْرءَ مِمَّنْ خالفَه» از امام صادق علیه السلام سؤال شد، كمترين
چيزى كه باعث مى‏شود انسان كافر گردد چه چيز است؟
حضرت فرمودند: «اين است كه شخص چيزى را بدعت گذارد و طرفداران
نظريه خود را دوست بدارد و مخالفانِ آن را دشمن بدارد.»
22) و امام سجاد علیه السلام در فرازى از دعاى پرفضيلت مكارم اخلاق در صحيفه
سجاديه مى‏فرمايد: «و رفض اهل البدع و مستعمل الرأى المخترع» خدايا به من
توفيق جدايى از اهل بدعت‏ها و دورى از كسانى كه در دين تو مخترع نظر هستند و
به نظريات اختراعى عمل مى‏كنند را عنايت فرما!
وارونه ها خرافات در آخرالزمان، ابوالفضل سبزی
چرا على عليه‏السلام را به مسجد بردند؟
آنها تمام تلاش خود را كردند تا حقيقت را كتمان كنند، علّت بردن حضرت
على عليه‏السلام به مسجد نيز همين بود. زيرا با مرورى ساده به تاريخ خواهيم ديد كه حقّانيت و امامت و وصايت آن حضرت براى هيچ كس قابل اغماض نبود. زيرا همه
مكرر ديده بودند كه پيامبر، آن حضرت را به عنوان خليفه و امام پس از خود معرّفى
نموده‏اند و به همين جهت كسى نمى‏توانست به راحتى جاى آن حضرت را غصب
نمايد، لذا تصميم گرفتند شورايى تشكيل دهند و جمعى به شور و مشورت نشسته
و خليفه‏اى را انتخاب كنند و به خاطر اينكه مردم اعتراضى نكنند تصميم گرفتند كه
خود مولا على عليه‏السلام را هم براى بيعت به مسجد بياورند تا ديگر حرفى باقى نماند.
يعنى به طور طبيعى هر كس بخواهد اعتراض كند به او جواب مى‏دهند كه خود
حضرت على عليه‏السلام هم با اين كار موافق بوده و بيعت نموده است. تنها يك مشكل
باقى مانده بود و آن هم اين بود كه حضرت على عليه‏السلام هيچ گاه حاضر به بيعت كردن
نمى‏شد كه در اينجا تصميم گرفتند هر طور شده ولو به زور آن حضرت را براى
بيعت با خليفه به مسجد بياورند...
و سرانجام آن مولايى كه پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره او فرمود: «أنا مدينة العلم و علىٌ
بابها» مجبور شد براى حفظ اسلام سكوت كند تا جايى كه حتّى درب خانه‏اش را
شكستند؛ يعنى درب خانه علم و معرفت را شكستند و قلب همسرش را كه سرور
زنان عالم است آزردند و او را بيست و پنج سال خانه‏ نشين كردند. آنها درب خانه
كوثر پيامبر عليهاالسلام را آتش زدند و با اين كار خواستند كه از همان ابتدا جلوى آب حيات
مسلمين سد بزنند و باب علم و معرفت و دانش را مسدود نمايند. آنها مى‏خواستند
مردم از راهى كه بايد به شهر حكمت و دانايى برسند غافل شده و در حصار جهل و
نادانى خويش دست و پا بزنند. و اينجا بود كه بزرگترين خيانت به اسلام و مسلمين
صورت گرفت. زيرا حضرت على عليه‏السلام در آن پنج سالى كه حكومت را رسماً به دست
گرفت با اينكه در آن مدّت كوتاه نيز با مشكلات مختلفى همچون جنگهاى داخلى و خارجى روبرو بود، امّا كارى كرد كه سخنان گهربارش حتّى در زمان ما در تمام جهان
پرتوافشانى مى‏كند و همه را به سوى حقايق هدايت مى‏نمايد. اين اثر پنج سال
حكومت آن حضرت است، حال شما تصوّر كنيد اگر مى‏گذاشتند آن بيست و پنج
سال را نيز حضرت حكومت كند ببينيد در كره زمين چه تحوّلى رخ مى‏داد و لذا اين
بزرگترين خيانت بود كه درب علم و دانش به روى مردم دنيا بسته شود و علاوه بر
آن اختلافات و انحرافات فراوانى در ميان مسلمين پديد آيد.
وارونه ها و خرافات در آخرالزمان، ابوالفضل سبزی
درک سخیف روشنفکر مآبان از دین و قرآن
می گویند چهارده قرن قبل ،پیامبر آمده و وحی بر او نازل شده و او هم وحی را با ذهنیت برگرفته از معلومات زمانش دریافت نموده و به عنوان شریعت به مردم زمان خویش القا کرده است . امروز هم ما همان وحی را با ذهنیت بر گرفته از معلو مات زمان خود تلقی می کنیم و بدیهی است که تحول معلومات ما بر اساس قانون تکامل ، سبب تحول تلقی ما از وحی خواهد بود ونتیجتا وحی زمان ما کامل تر از وحی چهارده قرن پیش خواهد شد.
البته این را صریحا نمی گویند و جرات نمی کنند که بگویند؛ اما آنچه که از فراز و نشیب سخنان خالی از تفکرشان استشمام می شود ، همین است .این جمله از حضرت علی (ع) می باشد:
«کسی چیزی را ر دل پنهان نمی کند؛ مگر آن که در سخنان بی اندیشه اش هویدا می گردد »
می گویند :بله ؛ خود دین و قرآن ، محترم ومقدس است؛ ما قرآن را می بوسیم و روی چشم می گذاریم اما برداشت از دین و قرآن ، تکامل پیدا کرده و دین در هر زمان ، همان است که مردم آن زمان از دین می فهمند. ما نمی توانیم آیه حجاب را که می گوید :
«ای پیامبر ، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو:پوشش های خود را برخود فروتر گیرید»
به همان نحوی که چهارده قرن قبل پیامبر به اقتضای معرفت آن زمان می فهمید،بفهمیم . ما باد آن را مطابق با متقضیات زمان خود معنا کنیم .آیه ی قصاص که می گوید :
«وای خردمندان ،شما را در قصاص،زندگانی است»
درست است ، اما چگونگی آن باید طبق مقتضای زمان باشد !آیه 38سوره مائده که می گوید:
«دست دزد را ببرید درست است اما باید بر اساس ذهنیت برگرفته ی از معلومات زمان توجیه شود.»
آیه تحریم ربا که می گوید :
«گرفتن ربا جنگ با خداست »
صحیح است و وحی آسمانی است ، اما باید طوری از آن برداشت شود که سازگاری با مقتضای زمان می گردد!
آری؛اینان صریحا نمی توانند بگویند ، دین نیز تحت تاثیر قانون تکامل قرار می گیرد و تحول می یابد. می گویند دین ثابت است ،اما فهم دین و معرفت دین بر اساس تکامل فکری بشر تحول و تغیر می یابد و در نتیجه دین در هر زمانی مولود فهم و معرفت مردم آن زمان است . مرتبه ی وجودی من آن قدر بالا رفته که با عالم ربوبیت در ارتباطم . روزنه ای از داخل وجودم به عالم بالا باز شده و از آن روزنه ،حقایق ماورای عالم ماده و طبیعت را مشاهده می کنم و پیام های الهی را می شنوم و به عالم انسان ابلاغ می کنم .
شما نباید این واقیعت را نادیده بگیرید که مراتب وجود و درجات عالم هستی مختلف است و مرتبه ی بالاتر از خو د داشته با شد. اگرچه در میان جمادات پست و بالا هست ؛ هم یاقوت و برلیان هست و هم کلوخ وسنگ وسیاه بیابان؛ اما در عین حال هر چه جماد بکوشد به عالم نبات نخواهد رسید و نمی تواند حیات نباتی را درک کند . نباتات نیز نیز در میان خودشان تفاوت دارند . یک گل خوشبو و لطیف و خوش رنگ با یک گیاه تلخ بد بو و بد منظر فرق می کند اما همین نبات زیبا هر چه بکوشد نمی تواند خودش را به یک شب پره برساند و حیات حیوانی را درک کند . حیوانات نیز میان خودشان تفاوت داند . هم آهو و گوزن و طاووس خوش نقش و نگار هست و هم خرس وخوک و عقرب . اما در عین حال ،علم حیوان هیچگاه به عالم انسان راه نمی یابد و از حقیقت عقل که فصل ممیز انسان است ؛ آگاه نمی گردد.اما عالم انسان؛عالم بسیار وسیع و دامنه دار است. در عین این که یک حقیقت است ، اما این حقیقت واحد ، دارای مراتب و درجات لا یتناهی است و فاصله میان این درجات از زمین تا عرش اعلای خداست.
آن موجود بدبخت پست تر از حیوان که میان استفراغ شراب می لولد ، بشر است ، علی امیر (ع)هم که وقتی سر به سجده می گذارد ، بانک سبحان ربی الا علایش غلغله در ملکوت اعلا می افکند ،بشر است.
حالا تمام حیوانات عالم ، تمام شعورهای خود را سر هم بگذارند ،یک بو علی سینا نخواهد شد .میلیون ها بو علی سینا هم تمام عقل ها ادراکات فلسفی خود را و هم عارفان ، تمام مشاهدات عرفانی خود را وی هم بگذارند ، دسترسی به عالم وحی پیامبران نخواهند داشت .
برخى از توهين‏ها كه به حضرت زهرا عليهاالسلام شده
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام را نبايد فقط يك زن ساده تصوّر نمود، فاطمه خير
كثير است، معدن علم و حكمت است، مجراى خير و خوبى و سلامتى براى تمام
موجودات است، واسطه فيض و وسيله حيات مخلوقات است، همه خوبى‏ها از
بركت آن حضرت است، او سيّده آفرينش است، كوثر عالم امكان است و همان كسى است كه خدا به خلقتش افتخار نموده و او را علّت اساسى خلقت تمام
موجودات ديگر بر شمرده و فرموده است: «اگر فاطمه نبود هيچ چيز را خلق
نمى‏كردم.»
فاطمه عليهاالسلام معناى شب قدر است، فاطمه عليهاالسلام جلال و عظمتى دارد كه هيچ
جلال و عظمتى به او نمى‏رسد و غير از جلال خدا هيچ جلالى مافوق جلالش
نيست، او جمال پروردگار است، مظهر زيبايى آفريدگار است، او حقيقت خلقت
و عصاره محبّت است و او برگه امتحان بندگان خداست ...
با اين توصيف، متأسّفانه دشمنان دين، همواره به آن حضرت اهانت‏ها
نموده‏اند و قدر و منزلتش را نشناخته‏اند و امتحان بسيار بدى پس داده‏اند.
آنها هميشه كوشش كرده‏اند حضرت زهرا عليهاالسلام را يك زن احساساتى جلوه
دهند و بگويند كه آن حضرت، حتّى با شوهر خود نيز دعوا داشته است! و حكايات
ساختگى و جعلى در اين زمينه وارد نموده‏اند.
برخى به دروغ نقل كرده‏اند كه حضرت زهرا عليهاالسلام پس از خواندن خطبه فدك و
برگشتن به منزل، با عصبانيت حضرت على عليه‏السلام را مورد خطاب قرار داده كه چرا
براى گرفتن حق همسرش كارى نمى‏كند!
چقدر دردناك است وقتى انسان ببيند كه به مادرش كه مادر تمام عالم امكان
است جسارت كنند.
اينها براى ما خيلى دردناك است. آيا اين سخنان باطل با سيره سرور زنان عالم سازگارى دارد؟
آن هم فاطمه‏اى كه فدايى حضرت على عليه‏السلام است و خود را كنيز على عليه‏السلام
مى‏خوانَد و كاملاً مطيع آن حضرت است. آن هم فاطمه‏اى كه خود را پشت در سپر
جان همسر و مولاى خويش قرار مى‏دهد. آن هم فاطمه‏اى كه با تمام وجود و با
كمال محبّت خطاب به امام زمان خود مى‏فرمايد: «روحى و جسمى فداك يا
أباَالحسن».
جسم و جانم فدايت يا ابالحسن يا على جانم...
اين يك نمونه از جريانات ساختگى است كه خواسته‏اند حضرت زهرا عليهاالسلام را
يك زن احساسى معرّفى كنند و بگويند او اگر با خليفه هم درگير شده از روى
احساسات بوده، چون او با حضرت على عليه‏السلام نيز دعوا داشته است. مى‏خواهند
دليل داشته باشند و بگويند زنى كه با شوهرش ناسازگارى مى‏كند خُب ممكن است
با خليفه هم بحث و جدل كند...
اين يك نمونه از توهين دشمنان ماست، امّا متأسفانه دوستان و محبّين
حضرت زهرا عليهاالسلام نيز نادانسته و بدون تأمّل مطالب خرافى و دروغى را به آن
حضرت نسبت مى‏دهند كه در شأن آن بانوى بزرگ اسلام نمى‏باشد، اگر دشمنان
ولايت مطلبى را به ائمه ما نسبت دهند زياد سخت نيست، امّا اگر دوستان در مدح
و ثناى ائمه عليهم‏السلام دقّت نكنند و هر مطلبى را كه ديدند نقل كردند اين براى ما خيلى
سخت‏تر است. حضرت زهرا عليهاالسلام هيچ گاه با صداى بلند گريه نمى‏كرده‏اند
مثلاً يكى از خرافات و سخنان باطل كه بسيارى از سخنرانان و مدّاحان
ندانسته در مورد آن حضرت مى‏گويند ماجراى بلند گريه كردن حضرت زهرا عليهاالسلام
است.
اين را همه قبول داريم كه حضرت زهرا عليهاالسلام پس از رحلت پدر بزرگوار خويش
بسيار گريه مى‏نمودند و حتّى هر روز به زيارت قبر پدر عزيز خود مى‏رفتند و با قبر
مطهر حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درد دل مى‏نمودند و حضرت على عليه‏السلام نيز بيت
الاحزانى درست كرده بودند كه حضرت زهرا عليهاالسلام در آنجا به راحتى عزادارى
نمايند. اينها همه صحيح است و گريه‏هاى فاطمه زهرا عليهاالسلام بيشتر به جهت
مظلوميت على عليه‏السلامو كم دركى و بى‏معرفتى مردم زمان خود بوده است.
امّا مطلب نادرست اينجاست كه مى‏گويند، آن حضرت آنچنان بلند گريه
مى‏كرده است كه همسايه‏ها و مردم شهر مدينه از صداى آن حضرت اذيت شدند و
ناچار تصميم گرفتند كه شكايت او را به حضرت على عليه‏السلام بنمايند لذا همه با هم به
نزد آن حضرت آمده و عرض كردند: يا على! ما از گريه‏هاى بيش از حدّ همسرت
خسته شده‏ايم، از شما خواهش مى‏كنيم به حضرت زهرا عليهاالسلام بگو يا شب گريه
كند يا روز!
انصافاً آيا هيچ عقل سليمى اين سخن را باور مى‏كند؟ آيا مى‏توان اين جسارت
را نسبت به حضرت زهرا عليهاالسلام پذيرفت؟
مگر حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مكرر ما را به رعايت حقوق ديگران و مخصوصاً
همسايگان فرا نخوانده‏اند و حتّى در دعا كردن مگر همسايه را مقدّم نشمرده و به ما
ياد نداده‏اند كه «الجار ثم الدار» يعنى اوّل همسايه سپس اهل خانه را دعا مى‏كنم،آيا اين بانويى كه تا اين حدّ ما را به حق همسايه سفارش نموده‏اند ممكن است
طورى مردم را آزار دهند كه آنها خسته شوند و به حضرت على عليه‏السلام شكايت او را
عرضه كنند.
همچنين آن حضرت زهرايى كه خود را از شخص كور مخفى مى‏كند تا مبادا
بوى عطر وى را نامحرم حس كند چگونه ممكن است اينچنين بلند گريه كند كه
تمام مردم نامحرم صداى او را بشنوند؟!
آرى! اگر آن حضرت به مسجد رفتند و خطبه خواندند، موضوعش فرق
مى‏كند، زيرا آنجا مساله دفاع از ولايت مطرح است و در واقع يك ضرورت‏است.
آيا حضرت زهرا عليهاالسلام آنقدر احساساتى بوده‏اند كه نمى‏توانستند گريه‏هاى خود
را كنترل نمايند؟
شايد برخى بگويند آن حضرت با اين گريه‏ها نيز قصد تبليغ داشتند، ولى اين
سخن صحيح نيست، زيرا ائمّه اطهار عليهم‏السلام مربّى و الگوى ما هستند و هيچ گاه با كار
اشتباه، تبليغ يك هدف صحيح را نمى‏نمايند، و گذشته از اين، همان عزادار بودن
حضرت زهرا عليهاالسلام براى تبليغ بر عليه دشمنان دين كافى بوده است، زيرا همه
مى‏دانستند كه حضرت زهرا عليهاالسلام بسيار متأثر و ناراحت‏اند و بيت‏الاحزان آن
حضرت و اشعار و احاديث تكان دهنده آن حضرت اين حقيقت را به خوبى نشان
مى‏داده است و ديگر نياز نبوده است كه آن حضرت چنان فرياد كنند كه آرامش را از
مردم مدينه سلب نمايند.
علاوه بر تمام اين سخنان، بر فرض كه بپذيريم آن حضرت در خانه بلند گريه مى‏كرده‏اند، مگر صداى يك زن در خانه چقدر مى‏تواند بلند باشد و يك زن، آن هم
خانمى كه پهلويش را شكسته‏اند، فرزندش را سقط كرده‏اند و سينه‏اش مجروح
است، چقدر مى‏تواند فرياد كند كه تمام مردم شهر از صداى شبانه‏روزى او خسته
شوند و بگويند: يا على! به فاطمه بگو يا شب گريه كند يا روز؟!!!
به هر حال درخواست ما از دوستان و شيعيان حضرت صديقه طاهره، زهراى
مرضيه عليهاالسلام كه به لطف خدا، دست كم دو دهه براى آن حضرت عزادارى نموده و
شعائر الهى را بزرگ مى‏دارند و اهل تقوا هستند، اين است كه در نقل روضه‏ها و
مصائب، به آنچه كه مستند و مورد تأييد مراجع تقليد شيعه است اكتفا كنند و
مطلبى را خارج از صراط مستقيم دين بيان ننمايند. برگرفته از کتاب وارونه ها و خرافات در آخرالزمان، ابوالفضل سبزی
زلزله های روحی(وارونه ها و خرافات در آخرالزمان)
اگر فرموده‏اند در آخرالزمان زلزله زياد مى‏شود اين دو معنى دارد، يكى معناى
ظاهرى آن است كه هم اكنون مى‏بينيم در دنيا زلزله خيلى زياد شده است و معناى
ديگر آن زلزله‏هاى معنوى است، دنيا مملو از اين زلزله‏هاست، زلزله‏هاى اعتقادى
كه با افكار و عقايد مردم بازى مى‏كند، زلزله‏هاى فساد اخلاقى كه مردم را به سوى
شهوترانى و گمراهى فرا مى‏خواند، زلزله‏هاى سياسى كه باعث آشوب در دنيا
مى‏گردد، زلزله فقر، زلزله فساد، زلزله اعتياد و... و انصافاً اين زلزله‏ها مردم را عوض
كرده است، آنها را حسابى تكان داده به طورى كه حتّى در بين مسلمانان و شيعيان نيز نفوذ كرده و آنها را نيز به سوى مرگ روحى فرا مى‏خواند.
در زلزله‏هاى طبيعت، مرگِ بدن است و آزادى روح، ولى در زلزله‏هاى معنوى و
فكرى، آزادى بدن است و اسارت روح! در زلزله‏هاى طبيعى، مرگِ بدن است و آوار خاك، ولى در زلزله‏هاى معنوى
مرگ روح است و آوار گناه و تباهى.
اگر در زمان فرعون و نمرود دستور دادند كه
بچه‏هاى پسر را بكشند تا مبادا ابراهيم خليل يا موسى بن عمران بزرگ شوند و قصر
آنها را زير و رو كنند، امّا اكنون طاغوت‏ها، هم فرزندان پسر را مى‏كشند و هم
فرزندان دختر را، «يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ» اگر در زمان جاهليت بدن
كودكان خود را زنده در گور مى‏كردند، اكنون مردم آنچنان از حقيقت غافل شده‏اند
كه روح فرزندان خود را زنده به گور مى‏كنند و زنده به گور كردن ارواح، همين فساد و
فحشا و بى‏بند و بارى است.
وارونه ها و خرافات در آخرالزمان، ابوالفضل سبزی
آرشیو
[1]
2
3