مرحوم شیخ محمد شریف رازی رحمة الله علیه در نامه ای که برای فرزند خود شیخ محمد رضا شریف رازی که دور از پدر مشغول تحصیل علوم دینی بوده نکاتی را متذکر می شود که از آن جمله می نویسد:
پسرم و نو بصرم! همواره گفته و باز تکرار می کنم؛ سعی کن تا به مولایمان حضرت مهدی صاحب الزمان علیه السلام نزدیک شده و راه ملاقات و تشرف حضورش را پیدا کنی و نیازمندی ها و مایحتاج خود را ماداً و معناً (از نظر مادی و معنوی) از آن حضرت دریافت کنی.
پسرم! و الله این در، بر روی طالبین و مشتاقین آن حضرت باز است.
کس به این درگه نیامد باز گردد نا امید
گر گدا کاهل بود تقسیر صاحب خانه چیست؟
پسرم! کتاب کشف المحجه سید بن طاووس رحمة الله علیه را بخوان و ببین چگونه به فرزندش محمد توصیه و تأکید این روش را می نماید.
پسرم! در خلق خدا غیر از حضرت مهدی (روحی له الفداه) دل به هر که ببندی ضرر کرده ای، آن هم چه ضرری که زیانش جبران ناپذیر است.
پسرم! اهل حال باش، نه فقط اهل قیل و قال، در شبانه روزت که 1440 دقیقه است لااقل چهل دقیقه ی آن را به مولای خود اختصاص بده و و در جای دیگر عشق درونی خود به مولایش امام زمان علیه السلام را با جملات زیر که از سوز دل آن مرحوم حکایت می کند بیان می فرماید:
آرزو و ایده ی حقیر در این دوره ی زندگیم رسیدن به همین فوز و فیض عظیم است و همواره گفته و می گویم:
به امید دیدن تو همه عمر زنده باشم
چو نباشد این سعادت نه من و نه زندگانی
درآخر هم با تأسف از این که چرا جمال دل آرای حضرتش را نمی بیند با قلبی مملو از خوف و رجا می گوید:
می ترسم آخر هم، این آرزو (تشرف به محضر امام زمان علیه السلام) را به گورر ببرم و می گویم: مولا جان!
عمرم تمام گشت ز هجران روی تو
ترسم شها به خاک برم آرزوی تو
با آن که روی ماه تو از دیده شد نهان
عشاق را همیشه بود دیده سوی تو
دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم
چون بنگرم به ماه، کنم یاد روی تو
گردش به باغ، بهر تماشای گل بود
گلهای باغ را نبود رنگ و بوی تو
همچون مسیح جان به تن مردگان دمید
چون بگذرد نسیم سحرگه ز کوی تو
رحمی به حال رازی از پا فتاده کن
تا کی به هر دیار کند جستجوی تو
پرواز در ملکوت، محمد یوسفی