جستجوی مطالب سایت

   

فهرست

دانلود

    تم موبایل
    کلیپ موبایل
    صوت قرآن
    کتاب
    هدیه
    پیشنهادات شما

تبلیغات

 
 

اللهم عجل لولیک الفرج             اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

امروز 1389
تلنگر
آیا آماده ی رمضان شده ایم – مگر به میهمانی نمی رویم- مگر ماه رمضان ماه ضیافة الله (ماه میهمانی خدای مهربان) نیست؟
آیا لباس خود را تمیز کرده ایم؟ آیا لباس تقوی پوشیده ایم؟ (تقوی همان قدرت نگهدارنده و ترمز برای روح است) چرا در مسائل معنوی فکرمان کمتر کار می کند؟ چرا فقط ظاهر را می بینیم و بس – گرسنگی، تشنگی، افطار، سخری، استراحت، میهمانی رفتن- همین و بس...
باید به فکر تغذیه روح بود – روح هم مثل بدن غذا می خواهد، آب می خواهد، هوا می خواهد، استراحت هم می خواهد-.
آیا فکر کرده اید برای روح هر کدام از اینها حیاتی است و زندگی روح بدون حتّی یکی از آنها امکان پذیر نیست و ممکن است روحمان بمیرد و فقط جسممان به زندگی ظاهری ادامه دهد.
مهمترین چیزها برای روح:
غذای روح: علوم حقیقی و درک حقایق
آب برای روح: حکمت (قران و روایات معصومین علیهم السلام)
هوا برای روح: ولایت (قبول ولایت واقعی)
استراحت روح: مناجات و نجوا با خدای متعال، تفکر در قرآن، تفکر در آفاق (مخلوقات) و انفس (در وجود خود)، کسب علم از علمای دینی پاک، خواندن روایات صحیح، نمازها، دعاها، ذکرهای صحیح، مناجات، درد دل با خدای محبوب، حتّی بهترین و مفیدترین چیز در شب قدر، مباحثه ی مطالب علمی است.
اگر حجت خدا بر روی زمین نباشد؛ زمین، اهالی خود را می بلعد!
از جمله شؤون عمده ی امام، حفظ نظام عالم است یعنی بقاء و ثبات عالم امکان از زمین و آسمان ها و کل کائنات، تکوینا به جعل الهی، بسته به وجود اقدس امام(ع)است.او برای عالم مانند روح است برای بدن . در دعای عدیله می خوانیم:
«روزی روزی خواران از کف با کفایت امام می رسد و آسمان و زمین در پرتو نور وجود او ثبات وبقا می یابد»
غایب و ظاهر بودن او در این جهت یکسان است؛ آن گونه که خورشید از حیث اثر گذاری در پرورش موجودات زمینی، آشکار و با پشت ابر بودنش یکسان است و به تعبیری، امام(ع) از جنبه ولایت تکوینی و ابقاء نظام عالم حاضر است وهرگز غایب نیست و تنها از جنبه ی ولایت تشریعی و اقدام به تشکیل حکومت و اقامه ی قسط و عدل اجتماعی، غایب است وظاهر نیست.
بنابراین امام باید در عالم طبیعت از مادر متولد شده و زنده باشد ولی غایب!تا قانون وساطت در استفاضه از منبع فیاض و افاضه به عالم امکان دوام یابد و لحظه ای تعطیل نگردد که فرموده اند:
«اگر اندک زمانی حجت در روی زمین نباشد، زمین اهلش را ساکنانش را در خود فرو می برد و می بلعد» و در عین حال باید از چشم انداز مردم پنهان باشد تا صدمه ای از شرار آدمیان به وجود اقدسش نرسد. فایده ی دیگر تولد قبل از زمان ظهورش، بستن راه عذر به روی بهانه جویان است که نگویند: اگر امام معصومی از جانب خدا معین شده بود، از او اطاعت می کردیم. خدا امام را آفریده و از مادر نیز متولد ساخته و آماده است. شما خود را شایسته ی اطاعت از وی بنمایید تا ظاهر گردد و به اصلاح اجتماعی بپردازد.
پس حدیث ثقلین دال بر این شد که باید در تمام زمان ها که قرآن در میان امت هست، در کنارش فردی از عترت باشد تا مبین مجملات آن گردد و امت را از ضلالت و انحراف باز دارد و آن فرد، امروز امام حجة بن الحسن المهدی (عج) است که ما شیعه ی امامیه بر اساس عمل به آن حدیث شریف ، سر به آستان آن امام معصوم نهاده ایم و ایشان را مبین قرآن کریم می دانیم.
مهدی(عج)وحکومت واحد جهانی
سید محمد ضیاءآبادی
آیا برای امام زمان کاری کرده ایم (فرق خواب و بیدار)
از عارفی پرسیدند چگونه بفهمیم در خواب غفلتیم یا نه ؟ او جواب داد:اگربرای امام زمانت کاری می کنی یا تبلیغی انجام می دهی و خلاصه قدمی بر می داری و به ظهور آن حضرت کمک می کنی بدان که بیداری و الا اگر مجتهد هم باشی در خواب غفلتی!
آیا واقعا ما آماده ظهور امام زمان (عج) هستیم ؟؟؟
ما هم خیلی ادعای انتظار داریم و فریاد "یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک" می کشیم و"منتظران را به لب آمد نفس" می گوییم، ولی می ترسیم به ما بگویند :شما دروغ می گویید! آیا این زندگی شما آماده آمدن من است؟ این عروسی های شما، این ولیمه های پر اسراف و تبذیر شما مناسب با حضور من است ؟ اصلا شما مرا به مجالس خودتان راه نمی دهید چون می خواهید در شهوتتان آزاد باشید ومن را مزاحم خود می بینید و راهم نمی دهید!!
حاصل اینکه ما در شرایط کنونی زمان ، نیاز شدید به تحکیم اصول عقاید داریم. مخصوصا تکیه ی دشمن روی مساله امامت بسیار جدی و عمیق است و میکوشند آن را از طرق مختلف خدشه دار کنند، چون می دانند : امامت که مخدوش شد از یک طرف حقایق مربوط به توحید و نبوت مخدوش خواهد شد و از طرف دیگر روحانیت که تنها وسیله ارتباط مردم با اهل بیت رسالت است تضعیف گشته واز بین خواهد رفت و همین غایت آمال و آرزوهای دشمن است و لذا اصل اعتقاد به امامت که درست شد، هم معارف مربوط به توحید و نبوت و معاد آن چنان که هست در دل ها تحقق می یابد و هم مساله فقاهت در زمان غیبت جایگاه خاص خود را به دست آورده و روحانیت به معنای واقعی ش در میان امت اسلام مورد تکریم و تجلیل قرار می گیرد.
ارزش وقت
نگاهم به ساعت افتاد، با چه سرعتی عقربه ها در پی هم حرکت می کنند و سعی در پیشی گرفتن از هم دارند. این چرخش عقربه ها که گذشت زمان را نشان می دهد چه درسهای فراوانی به ما می دهد.
یک درسش این است: از کسی شنیدم که می گفت می دانی چرا عقربه ها را عقربه نام گذاشتند؟ گفت به خاطر اینکه مثل نیش عقرب گذشت زمان می تواند درد آور باشد.
دقت که کردم دیدم چه سخن جالبی است، واقعاً از دست دادن وقت و فرصتها مثل نیش عقرب بلکه ده ها برابر گزنده تر و سخت تر است.
آنجا که مولی الموحدین علی علیه السلام می فرمایند:
گذشت عمر به صورت باطل، غصه و اندوه می آورد. و باز نگاه به ساعت به ما می گوید که ثانیه ای که گذشت دیگر باز نمی گردد، هیچ ساعتی در دنیا بازگشت پذیر نیست. اینجاست که ارزش وقت از طلا بیشتر می شود؛ چون طلا را می شود از بازار تهیه کرد ولی حرکت عقربه ها را هیچ کس قادر نیست که متوقف کند تا چه برسد به اینکه لحظه ای که گدشته، برگرداند. لذا برای جوانی که اهل تفکر و اندشه است و میداند که کجاست و وقتش چقدر ارزش دارد این عقربه ها واقعاً نیش گزنده ای دارند.
این عقربه ها، عقرب سیاه بیابانی می شوند که زهرشان فیل را از پای در می آورد. وقتی که بدانیم چقدر ما فرصت مان در این دار و سالن امتحان دنیا کم است، آن وقت است که هزارم ثانیه ها نیز برای جوان حسابگر بی نهایت ارزش دارند.
راستی به این مسأله اندیشیده ایم که ما چقدر فرصت داریم؟ یا عمرمان چند سال است؟ در پاسخ باید بگوئیم:
اولاً که هیچ معلوم نیست که ما چقدر عمر خواهیم کرد. با این همه حوادث دنیای امروز و امراض و آلودگی های محیط زیست و هزاران عامل دیگر احتمال عمر طولانی خیلی کم است. معلوم نیست این تلمبه ی گوشتی که قلبمان باشد بار دیگر خون رسانی خواهد کرد یانه؟ این نبض چند بار دیگر خواهد زد؟
دوماً بنا بر فرض اگر صحبت دانشمندان و پزشکان را در نظر بگیریم که امید به زندگی را در جوامع مختلف بررسی کرده اند چیزی بین 40-65 سال تقریباً گفته اند، ولی ما می گوئیم فرض که 100 سال عمر کنیم، ما قصد داریم ثابت کنیم که این صد سال هم زمان خیلی خیلی کمی است، نسبت به بی نهایت آخرت و به سرعت خواهد گذشت؛ همانطور که امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السََّحَابِ فَانتَهِزُوا فُرَصَ الخَیر،» فرصتها چون ابرها می گذرند، پس فرصتهای نیک را غنیمت شمارید.
این زمانی که با این سرعت می گذرد که اگر خاطرات خودمان را مرور کنیم می بینیم که چقدر سریع گذشته است مثل یک خواب، مثل یک چشم بر هم زدن خاطرات تلخ و شیرین زندگی همه گذشته است.
این وقت 100 سال فرض ما چقدر ارزش دارد؟ با چند مثال ارزش و ضیق بودن آن را توضیح می دهیم.
مثال اول: اگر شما بخواهید یک سیب را با دوستتان بخورید، خوب اگر عدالت و رفاقت را مراعات کنید به هر کدام نصف سیب می رسد. ولی اگر نه، بخواهید اهل جود و سخاوت و اهل صفا و صمیمیت باشید و سیب را را دوستان همکلاسی تان که 20 نفرند بخورید به هرکدام چقدر می رسد؟ خوب می گویید ما حساب بلدیم می شود یک بیستم؛ یعنی سیب را 20 قسمت می کنیم و بعد می خوریم که البته به هر کدام یک قاچ خیلی کوچک می رسد که شاید نتوانید بگویید سیب خوردم.
حالا اگر همه ی دانش آموزان ایران(که حدود 17 میلیون نفرند) بخواهد از این سیب بخورند چه؟ خوب به هر کدام یک هفده میلیونیم می رسد. که البته بهتر است که از خوردن آن صرف نظر کنند، چون سهم خودشان را با چشمشان هم نمی توانند ببینند تا چه رسد به اینکه آن را بخورند.
حالا تصور کنید که این سیب را بخواهیم به همه ی مردم ایران یا به همه ی مردم جهان بدهیم آن وقت مثلاً یک میلیاردیم می شود، یعنی هیچ.
مثال دوم: از راه ریاضی خیلی راحت می توان دید که واقعاً این 100 سال عمر درمقابل آخرتمان که بی نهایت است صفر است. به محاسبات ذیل توجه کنیم:
1/.=1/10
10/.=1/100
100/.=1/1000
1000/.=1/10000
10000/.=1/100000
100000/.=1/1000000
1000000/.=1/10000000
(البته حدوداً)0=1/100000000000000000000
a/x=0از این استقراء نتیجه می گیریم که
بله عزیزان صفر!!، یعنی این صد سال عمر ما در مقابل آن بی نهایت زندگی ابدی که ما مسلمانان به آن معتقدیم و در قرآن معجزه ی جاویدان پیامبر صلّی الله علیه و آله آمده است که بهشتیان و جهنمیان در جایگاهشان ابدی هستند هیچ است. صفر است، و اگر از این صد سال 30 سال آن را که خوابیم و 10-15 سال بچگی را هم کم کنیم آن وقت بیشتر به این ضیق وقت پی می بریم. لذا اولیاء خدا ثاینه های زندیگشان حساب داشته است و خاطرات زیادی نقل شده که جای بحث و ذکرش نیست.
عزیزی می گفت یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی و منظورش از لحظه این صد سال زندگی سالن امتحانمان بود و عمر آن زندگی جاودانه آخرت بود. واقعاً زندگی ما در دنیا یک لحظه است، چرا همین یک لحظه را هم بهشتی زنگی نکنیم؟
چرا قدرش را ندانیم و عمرمان را به بیهودگی تلف کنیم؟
فهم این دو مطلب یکی اینکه چقدر فرصت کم دارم و دیگر معنای بی نهایت که زندگی ابدیمان است این دو در فهمیندن خیلی از معارف به ما کمک می کند.
این که طلا در مقابل وقت ارزشی ندارد. اینکه هر لحظه از عمر من در مقابل میلیاردها سال، قرار می گیرد و من باید برای آن میلیارد میلیارد میلیارد .... سال زاد و توشه فراهم کنم تکان دهنده است، در روح زلزله ایجاد و انسان را وادار به فکر کردن می کند که چه کار باید کرد.
چه کنیم که با این وقت کم(تقریباً صفر) آن بی نهایت را تأمین کنیم؟!
ارزش ها، ناصر خاکسار
آرشیو
[1]
2