جستجوی مطالب سایت

   

فهرست

دانلود

    تم موبایل
    کلیپ موبایل
    صوت قرآن
    کتاب
    هدیه
    پیشنهادات شما

تبلیغات

 
 

اللهم عجل لولیک الفرج             اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

امروز 1389
شعر در شهادت امام صادق علیه السلام
حضرت موسی بن جعفر، گفت با اطرافیان:
در همان منزل که صادق، داد مظلومانه جان
تا سحر، هر شب چراغ حجره اش، روشن کنید
راضی از این کار، قلب داغدار من کنید
جای دارد گویم اکنون، ای امام هفتمین
این زمان، آرامگاه حضرت صادق ببین
آن حریم بی چراغ و خلوت و بی زائرش
چون کلامُ الله بی جد است، قبر طاهرش
بارگاه آن جناب از کینه ی دشمن خراب
روز و شب در معرض باران و باد آفتاب
در شگفتم، دشمن آیا شرم از زهرا نکرد
کاین بنای علم و تقوی را چنین ویرانه کرد
می کشد غیرت مرا، ای حجّت ثانی عشر
تا بکی مظلوم و بی کس، عترت خیرُالبشر؟
دشمن از هر سو، به قصد محو قرآن در کمین
اَلعَجل، ای مجری عدل خدائی در زمین
تا بکی در انتظارت چشم یاران اشکبار
بی تو ای دلبند زهرا، شد خزان صدها بهار
شیعه ی مظطر دعا گویت بُوَد، «اَمَّن یُجیب»
اَلعَجَل ای منجی عالم، که پایان شد شکیب
العَجَل، ای چشمه ی فیاض و لطف دائمه
این توئی، تنها، تسلی بخش قلب فاطمه
من (حسانم) ریزه خوار خوان احسان توام
هر کجا در سایه ی لطف تو، مهمان توام
زمزمه های قلب من، حبیب چایچیان
شعر در مورد شهادت حضرت علی علیه السلام
در سوگ علی ابن ابی طالب علیه السلام
دیشب سحر را باب محنت باز گردید
سوزو گداز مرغ شب آغاز گردید
دیشب درون سفره ی شب زنده داران
غم بود و ماتم بودو رنج و دردو حرمان
دیشب به منبر راز دل محراب می گفت
از صبح خونین گل مهتاب می گفت
دیشب درو دیوار کوفه داد میزد
فریاد از بی رحمی بیداد میزد
دیشب علی در عرش اعلی سیر می کرد
آهنگ رفتن از دیار غیر می کرد
دیشب فضا را غرق سوزو ساز می کرد
گه دیده را می بست و گاهی باز می کرد
دیشب قرارش همعنان درد می شد
رخساره ی با خون خزابش زرد می شد
دیشب حسن بر هم کف افسوس می زد
بر صورت خونین بابا بوس می زد
دیشب حسینش همچو باران اشک می ریخت
کز اشک او از چشم گردون رشگ می ریخت
دیشب به فکر میزبانی بود کلثوم
یادآور آن میهمانی بود کلثوم
دیشب به پشت پرده زینب زار می زد
از فرط غم سر بر درو دیوار می زد
دیشب فضا بوی گل مهتاب می داد
گویی که سقایی به ساقی آب می داد
دیشب اجل آهنگ سازو برگ می زد
پرونده ای را مُهر سرخ مرگ می زد
دیشب علی عزم دیار یار می کرد
عزم جدایی از درو دیوار می کرد
دیشب علی با فرق تا ابرو شکسته
می رفت نزد همسر پهلو شکسته
گلواژه های عشق، حسن ژولیده نیشابوری
شعر در مورد شب قدر
لیله ی قدر
من علیِ عالیِ روحانیم
عبد خدایِ حی و سبحانیم
آینه ی لطفِ خدایی منم
در همه اوصاف خدا فانیم
غیر خدا نیست مرا بر زبان
در ره این مسئله قربانیم
همره حق هستم و حق با من است
در ره حق خنجر برّانیم
وقت دفاع از شرف و دین حق
شیر خداوند به تنهاییم
ذکرِ سَلونیِ من است جاودان
چون که به حق عالمِ ربّانیم
لیله ی قدرم بخدا شیعیان
معنی هر آیه ی قرآنیم
دوزخ و فردوس و همه کائنات
جمله ز الطاف خدا بانیم
حاجت خود را فقط از ما بخواه
واسطه ی رحمت رحمانیم
پیش خدا کرد مرا رو سفید
زخمِ عدو بر سر و پیشانیم
شیعه تویی آبرویم در جهان
سعی نما تا که نرنجانیم
یا علی «انوار» گدای شماست
یک نظر از لطف کن ارزانیم
دیوان انوار، سیّد بهاءالدین انوار جزایری
شعر در خصوص فرا رسیدن ماه مبارک رمضان
رمزها در رمضان است، خدا می داند
برتر از فهم و گمان است، خدا میداند
لیلة االقدر، کدامین شب این ماه خداست؟
چه شبی بهتر از آن است؟ خدا می داند
هر شبی توبه کنیم و از گنه پاک شویم
لیلة القدر، همان است، خدا می داند
موسم بندگی چشم و زبان و گوش است
نه همین صوم دهان است، خدا می داند
گر نباشد همه اعضای تو تسلیم خدا
روزه ات صرفه ی نان است، خدا می داند
بار عام و، همه مهمان خداوند کریم
ماه آزادی جان است، خدا می داند
سبط اکبر که درین مه متولد گردید
رمز حُسن رمضان است، خدا می داند
زین مَهِ نیمه ی مه، ماه خدا کامل شد
عید شادیّ جهان است، خدا می داند
میزبان است خدا، در مَهِ میلاد حسن
رمز این نکته نهان است، خدا می داند
کرمش مایه ی امّید گنه کاران شد
یا حسن، ورد (حسان) است خدا می داند
زمزمه های قلب من، حبیب چایچیان
شعر در مدح امام حسن (ع) برای تولد ایشان
بیا ساقی که صبح باور آمد
بهاران را بهار دیگر آمد
بهار رحمت و عید طبیعت
به همراه گل و نیلوفر آمد
بده ساقی می باقی که از در
برای بردن دل دلبر آمد
بگوش نسترن گوید بنفشه
که نرگس از دیار باور آمد
بجام لاله می ریزد شقایق
می شادی که شادی از درآمد
عنیمت دان دمی کز رحمت حق
زمان هم و غم دیگر سرآمد
به رقص پایکوبی یاس و سوسن
به دیدار گل پیغمبر آمد
به گل این مژدگانی داد بلبل
که نخل آرز را نوبر آمد
به شام پانزده از ماه رحمت
شکوه صبر را برگ و بر آمد
چو ماه چهارده از برج عصمت
خبر آمد که مهر خاور آمد
ز صلب مرتضی و بطن زهرا
حسن آئینه دار داور آمد
حسن روی و حسن خوی و حسن موی
خدا را در ملاحت مظهر آمد
به نصّ آیه ی اسماء حسنی
خدا را بهترین یاور آمد
برای دیدن او یوسف مصر
ز کنعان با دو صد عزّ و فر آمد
قدم در مُلکِ هستی زد امامی
که امّت را شفیع و رهبر آمد
خدا را مظهر صلح و مساوات
شهادت را شهامت پرور آمد
برای گفتن تبریک جبریل
حضور حضرت پیغمبر آمد
گل واژه های عشق
حسن ژولیده نیشابوری
آرشیو
[1]
2
3
4
5
6
7