اعمال شب آخر ذيالحجّه و اوّل محرّم
(شب آخر سال گذشته و شب اوّل سال جديد). 1 ـ اعمال شب آخر سال گذشته: روايت شده كه 2 ركعت نماز خوانده شود كه در هر ركعت حمد يك مرتبه و 10 مرتبه توحيد و 10 مرتبه آيت الكرسي ميباشد و بعد از نماز بگويد: اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فی هذِهِ السّـَنَةِ مِنْ عَمَلٍ نَهَيْتَنِي عَنْهُ وَ لَمْ تَرْضَهُ وَ نَسيتُهُ وَ لَمْ تَنْسَهُ وَ دَعَوْتَنِي اِلَي التَّوبَةِ بَعْدَ اجْتِرائي عَلَيْكَ اَللّهُمَّ فَاِنّي اَسْتَغْفِرُكَ مِنْهُ فَاغفِرلِي وَ ما عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُنِي اِلَيْكَ فَاقْبَلْهُ مِنِّي وَ لا تَقْطَعْ رَجآئي مِنْكَ يا كَريمُ.
سيد بن طاووس ميگويد: چون اين را گفت شيطان گويد : واي بر من! هر چه من رنج كشيدم در حق او در اين سال همه را با گفتن اين كلمات خراب كرد و سال گذشته شهادت دهد براي او كه سال خود را به خير ختم نمود.
2 ـ اعمال شب اوّل سال (اول محرم): الف) خواندن دعاي هلال هر ماه و اعمال شب اوّل هر ماه نو؛ اقلِّ دعاي هلال سه مرتبه الله اكبر و سه مرتبه لا اِلهَ اِلّا الله و گفتن «اَلْحَمْدُ لِلهِ الَّذي أذْهَبَ شَهَرَ كَذا وَ جاءَ بِشَهرِ كَذا» كه به جاي كذاي اوّل اسم ماه گذشته وكذاي دوم اسم ماه نو را ببرد بهترين دعاهاي هلال دعاي 43 صحيفه كامله سجّاديّه (عليه السّلام) ميباشد: «اَيُّهَا الخَلْقُ المُطيعُ، الدّآئبُ السَّريعُ، المُتَرَدِّدُ في مَنازِلِ التَّقديرِ...» كه در انتهاي صفحات سالنامه آمده است.» در شب اوّل هر ماه نو 2 ركعت نماز بخواند كه در هر ركعت حمد و سوره انعام باشد و پس از آن از حق تعالي حاجت بخواهد كه او را از هر ترس و دردي ايمن ميگرداند. در وقت ديدن هلال 7مرتبه سوره حمد بخواند، كه امان از درد چشم است. ب) خواندن نماز شب اوّل محرم: چند نماز براي اين شب روايت شده است كه عبارتند از: 1 ـ صد ركعت نماز در هر ركعت حمد و توحيد. 2 ـ دو ركعت در ركعت اوّل حمد و انعام و در ركعت دوم حمد و يس. 3 ـ دو ركعت در هر ركعت يك مرتبه حمد و يازده مرتبه توحيد، در روايت از رسول اكرم (صلّي الله عليه و آله) آمده است هر كس كه در اين شب اين دو ركعت نماز را به جا آورد و صبح آن را كه اوّل سال است ، روزه بدارد ، مثل كسي است كه تمام سال را مداومت به خير كرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد به بهشت رود . (البته اگر با اعمال ديگر آن را خراب ننمايد).
ورود امام حسين (عليه السّلام) به كربلا
امام حسين (عليه السّلام) و همراهانش سرانجام روز دوم محرّم وارد سرزمين كربلا شدند . نقل شده كه هنگام ورود به اين سرزمين مركب امام (عليه السّلام) قدم از قدم بر نميداشت و حدود هفت يا هشت اسب عوض نمودند ولي هيچكدام قدم بر نميداشتند. حضرت سؤال كردند: اين زمين چه نام دارد؟ در جواب گفتند: غاضريّه، سؤال فرمودند: آيا نام ديگري دارد؟ عرض كردند: بله، نينوا هم ميگويند. باز سؤال فرمودند، گفتند: شاطِيَ الفرات هم ميگويند. و باز پرسيدند : ديگر چه نام دارد؟ عرض كردند: كربلا !!! امام (عليه السّلام) تا نام كربلا را شنيدند، عرض كردند: (بنا بر قول سيّد بن طاووس) «اَللّهُمَّ إِنِّي اَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَربِ وَ الْبَلاءِ» خدايا به تو پناه ميبرم از گرفتاري و بلاي اين سرزمين، سپس فرمودند: اي اصحاب من، همين جا فرود آئيد و پياده شويد: «اين جا قتلگاه ما و جايگاه ريخته شدن خون ما و جاي قبر ماست» در اين هنگام اُمِِّكلثوم نزد برادر آمد و عرض كرد: برادر جان اين جا خطرناك است وترس عجيبي دلم را فرا گرفته، امام فرمودند: خواهرم، هنگامي كه با پدرم به جبههي صفّين ميرفتيم ، همين جا بود كه پدرم نزول اجلال كرد و سر روي دامن برادرم گذاشت و لحظهاي خوابيد ، سپس بيدار شد وگريه ميكرد ؛ برادرم سؤال كرد: پدر جانم چرا گريه ميكنيد؟ فرمودند: در عالم خواب ديدم كه اين بيابان گويا دريايي از خون شده و حسين من در درياي خون در حالي كه هر لحظه در معرض غرق شدن بود، فرياد ميزد و استمداد ميطلبيد ولي هيچ كس در مقام ياريش برنيامد. آنگاه پدرم رو به من كردند و فرمودند: وقتي چنين حادثهاي پيش آمد چه خواهي كرد؟ گفتم: صبر ميكنم و جز صبر كردن چارهاي ديگر ندارم.
«27 مجلس در عزاي مظلوم نقل از معالمالسِّبطين ج 1 ص 289»
امان نامه براي حضرت عباس (عليه السّلام)
در همان روز تاسوعا تشنگي، آسمان خيام حرم اهل بيت را فرا گرفته بود . شمر بن ذی الجوشن پشت خيمه ها آمد و فرياد زد :« أيْنَ بَنُوا اُخْتِنا » خواهرزادههاي من كجايند (ظاهراً حضرت ابوالفضل(عليه السّلام) از طريق اجداد امُّ البنين(سلام الله عليها) مادر بزرگوارشان، قرابت فامیلی با اجداد شمر ملعون داشته اند).
امام حسين(عليه السّلام) فرمودند: «اي فرزندان امّ البنين، اگر چه فاسق است ولي به خاطر قرابتي كه با شما دارد، ببينيد چه ميگويد؟» شمر صدا زد: اي فرزندان خواهرم شما در امـانيد و مـيتوانيد بـرگرديد. حضرت ابوالفضل (عليه السّلام) فرمودند: خداوند تـو و امـان نـامـهات را لعنـت كند. آيـا ما را امان ميدهي، ولي پسر پيغمبر (صلّي الله عليه و آله) درامان نباشد؟
« 27 مجلس، ص 62 »
شهادت حضرت قاسم (عليه السّلام)
همين كه نوبت به جانبازي قاسم (عليه السّلام) رسيد خدمت عموي بزرگوار آمد و اظهار آمادگي كرد. چون حضرت امام حسین (عليه السّلام) اظهارات قاسم را شنيد، دست به دور گردن برادر زادهاش انداخت، او را در آغوش كشيد و آنقدر اين برادر زاده و عمو گريستند تا هر دو بي حال شدند ؛ قاسم از عمو اجازه ميگرفت و حضرت او را منع ميكرد، ولي قاسم (عليه السّلام) باگريه و اشك، اصرار مينمود و خودش را روي دست و پاي عمو انداخت و آنقدر بوسيد و اصرار نمود تا اجازهي ميدان گرفت سرانجام اشك ريزان به طرف ميدان حركت نمود در حالي كه رجز ميخواند و خود را معرفي ميكرد. راوي ميگويد؛ ديدم پسري از لشگر امام حسين (عليه السّلام) قدم به ميدان گذاشت كه صورتش مانند ماه ميدرخشيد، پيراهن بلندي در بر و نعليني در پا داشت. بعد از آن دلاوريهاي قاسم (عليه السّلام) در میدان نبرد ـ كه 35 نفر از دشمن را به خاك هلاكت افكند ـ ازدي ملعون گفت: چنان بر اين پسر حمله كنم كه او را نقش بر خاك سازم و او را خواهم كشت. همين ظالم شمشيري بر فرق نازنين قاسم فرود آورد كه قاسم با فرقي شكافته و با صورت، روي زمين افتاد. صدا زد : عموجان مرا درياب! امام حسين (عليه السّلام) فوراً خودش را به قاسم رسانيدند و قاتل را مورد حمله قرار دادند كه دست او قطع شد و لشكريان یزید خواستند او را نجات دهند ، ولي زير سمِّ اسبان به درك واصل شد. امام سر قاسم (عليه السّلام) را به دامن گرفته ، در حالي كه قاسم پاي خود را به زمين ميكشيد، فرمود: « اي قاسم عزيز! بر عمويت سخت است که او را بخواهي ولي نتواند جوابت گويد. واگر بيايد نتواند براي تو كاري كند و اگر كاري كند نتيجهاي نداشته باشد!»
(نقل از كتاب 27 مجلس و سوگنامه آل محمّد (عليه السّلام))
شهادت حضرت علي اكبر(عليه السّلام)
حضرت علي اكبر (عليه السّلام) اوّلين جوان از بني هاشم بود كه اجازه ميدان را از پدر گرفت. امام حسين (عليه السّلام) به او اجازه فرمودند: در حالي كه نگاه مأيوسانهي پدر او را بدرقه ميكرد. فَنَظَرَ اِلَيهِ نَظَرَ آيِسٍ در لحظهاي كه علي اكبر(عليه السّلام) به ميدان ميرفت امام رو به آسمان كرد و عرض كرد: خداوندا تو شاهد باش كه بهترين جوان و شبيهترينشان به پيامبرت از نظر ظاهر(جسم) و اخلاق و منطق (صحبت كردن) را به طرف ميدان فرستادم. هر وقت مشتاق ديدن جمال پيامبر ميشدم، به چهرهي اين جوان نگاه ميكردم. حضرت علي اكبر(عليه السّلام) آن قدر در ميدان جنگ فداكاري كرد كه از هر طرف دشمنان را به خاك هلاكت ميافكند؛ ولي گرماي سوزان و سنگيني سلاح و ... او را اذيت ميكرد و براي رفع عطش به خيام بازگشت. صدا زد: پدر تشنگي مرا كشت و سـنگيني آهن مرا از پاي درآورد. آيا آب دراختيار داري تا بنوشم؟ امام (عليه السّلام) گريه نمود و فرمود: كجا آب براي من است؟ زبانت را بيرون بياور. و حضـرت آن را به دهـان خود نهـاد و انگشتر خود را به او داد و فرمـود: آن را در دهـان خود بگذار و برو ... علي اكبر (عليه السّلام) به ميدان رفت و هشتاد نفر را به هلاكت رساند تا این كه او را محاصره كردند و از هر طرف به او ضربه ميزدند و شخصي ضربه سختي به فرق مباركش زد. حضرت از شدّت جراحت دست به گردن اسب انداختند و اسب هم به طرف لشكر دشمن رفت و ميگويند: در اثر جراحت اسب نميديده است. هر كس ضربتي به او وارد ميكرد تا اين كه از اسب به زمين افتاد و پدر را صدا زد. امام، خود را به او رسانید و او را در آغوش گرفت و از بالاي سر، صورت به صورت علي اکبر(عليه السّلام) گذاشته بود. وقتي سر بلند كرد، محاسن شريفش از خون علي اكبر(عليه السّلام) خضاب (رنگين) شده بود. فرمودند: علي جان بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا.....
(نقل از 27 مجلس و سوگنامه آل محمّد (صلّي الله عليه و آله))
ياران ابا عبدالله الحسين(عليه السّلام) در شب تعهّد
در شب عاشورا امام حسین(عليه السّلام) اصحاب و خويشان را جمع فرموده و به همه اجازه برگشتن دادند وگفتند: «اين ها با من كار دارند هر يك از شما مردان، دست يكي از اهل بيت مرا بگيريد و راهي بيابانها و شهرهايتان شويد تا خداوند فرجي فراهم گرداند» و امام (عليه السّلام) بيعت خود را از همهي آنها برداشتند و ... در اين موقع بود كه اصحاب و خويشان، برادران و فرزندان برادر يكي پس از ديگري برخاستند و وفاداري مجدّد خود را اعلام كردند و اوّلين كسي كه اعلام وفاداري كرد، حضرت عباس (عليه السّلام) بود. امام (عليه السّلام) به فرزندان مسلم فرمودند: « اي فرزندان عقيل شما پس از شهادت مسلم وفاداري خودتان را نشان داده ايد، ديگر كفايت ميكند، اجازه دادم كه برگرديد». گفتند: مردم به ما چه خواهند گفت؟ ميگويند ما مولا و سيّد و سالار و عموي خود را رها كرديم؟ به خدا هرگز چنين نخواهيم كرد تا جان و مال خود را فداي تو كرده و در ركاب تو خواهيم جنگيد تا به فيض شهادت نائل گرديم و با تو هر جا كه رفتي خواهيم بود. هر كدام از ياران سخني ابراز داشتند و اعلام وفاداري كردند. يكي ميگفت: چگونه بعد از تو سختي زندگي را تحمّل كنيم؟ ديگري گفت: به خدا قسم اگر اسلحه نداشته باشیم، با سنگ از شما دفاع خواهيم كرد و يكي ميگفت: اگر 70 مرتبه مرا بكشند و زنده كنند و باز بيشتر، و خاكسترم را به باد دهند، دست از دامن تو بر نميدارم و ...
نقل از 27 مجلس و سوگنامه آل محمّد (صلّي الله عليه و آله)
شهادت حضرت ابا الفضل (عليه السّلام)
حضرت ابـوالفضل (عليه السّلام) بـعد از شهادت برادران و ياران، از امام حسين(عليه السّلام) اجـازه ميدان گرفت و عرض كرد كه سينهام تنگ آمده و ...
حضرت فرمود: اي عبّـاس تـو پرچـمدار لشگر مني، بـا رفتن تـو ديگر كسي را ندارم. حـضرت ابوالفـضل (علـيه السّلام) اصـرار كرد. امـام حسين (عليه السّلام) فـرمود: حالا كـه اصـرار می کنی، پـس مقداري آب بـراي كـودكان و تشنه لبان حرم بياور. حضرت ابوالفضل (عليه السّلام) وقتي وارد خيمه مخصوص مشكها شدند، ديدند كه كودكان از شدت عطش شكمهاي خود را به مشكهاي نمدار ميگذارند بلكه از عطششان كم شود. حضرت ابا الفضل (عليه السّلام) به آنها وعده دادند: كه به زودي براي شما آب خواهم آورد. حضرت به طرف شريعه رفتند و با يك حمله محاصره را در هم شكستند و خود را به شريعه رساندند و از كثرت تشنگي و خستگي همين كه دست بر زير آب آوردند تا بنوشند، پس بياد عطش امام حسين(عليه السّلام) افتادند و آب نـخوردند وگفتند:
به خدا قسم آب نميخورم در حالي كه آقا و مولايم حسين(عليه السّلام) تشنه است.
بعد از پر كردن مشك، به طرف خيمه راهي شدند. شخصي كه پشت درختان خرما پنهان شده بود حمله نموده و دست راست آن حضرت را قطع نمود. حضرت فرمودند: و الله اگر دست راستم را قطع کنید،
من دینم را اِلَی الاَبَد حمایت خواهم کرد
و همچنین از امامم که به یقین صادق است ، دست بر نمی دارم،
امامی که سبط پیامبر برگزیده خدا (صلّی الله علیه و آله) همان محمّد امین است. مشك را به شانه چپ گرفتند، دست چپ را نيز قطع نمودند. آن حضرت با فداكاري مشك را به دندان گرفتند كه در همين حال تيري به مشك زدند و اميد آن حضرت را به يأس مبدّل كردند. يكي از لشگريان عمودي آهنين به فرق نازنين آن حضرت زد كه آن حضرت به زمين افتادند و صدا زد بـرادرم حسين، مـرا دريـاب. امام حسين (عليه السّلام) خود را بـه عبّاس رسانيد و فرمود: هـم اكنون پشتم شكست و قـدرتم كاسته شد ... ميگويند بعد از شهـادت حضرت ابـا الـفضل (عليه السّلام) امام حسين عـمود خيـمه عبّـاس را خوابانيـدند يعني آن حـضرت شـهيد شدند.
نقل از 27 مجلس و سوگنامه آل محمّد (صلّي الله عليه و آله)
مصيبت عظماي حضرت ابا عبدالله الحسين(عليه السّلام)
امام حسين (عليه السّلام) كه تمام يارانش شهيد شده بودند، بعد از وداع با اهل حرم و وداع جانسوز با حضرت زينب (سلام الله عليها) راهي ميدان جنگ شدند و به قدري از دشمنان كشتند كه عمر سعد بر قوم خود فرياد زد: واي بر شما آيا ميدانيد با چه كسي ميجنگيد؟ اين پسر كشندهي عرب (يعني علي بن ابيطالب (عليه السّلام)) است. از هر سو بر او حمله كنيد . در اين هنگام چهار هزار كماندار آن حضرت را هدف تيرهاي خود قرار دادند آن حضرت با اين حال ميجنگيد آنقدر تير به بدن مباركش رسيده بود كه گفتهاند: «حتّي صـارَ كَالـقُنْـفُذَ» مانند خارپشت شده بود. لشگر دشمن متوجّه خيمههاي حرم شدند كه حضرت فرياد برآورد كه: واي بر شما اي شيعيان آل سفيان! اگر دين نداريد و ... پس دست كم در دنياي خود آزاد مرد باشيد كه لشگر به دستور شمر متوجّه حضرت شدند. ظالمي شمشيري بر ران مبارك آن حضرت زد كه آن حضرت از پشت اسب به زمين افتادند و طرف راست صورت مباركشان به زمين برخورد كرد. سپس درهمين حال برخاستند و به جنگ ادامه دادند. امام برخاستند و مانند شير شجاعانه ميجنگيدند. بعد به كناری آمدند تا اندكي استراحت كنند. در كنار ايستاده بودند، ناگاه سنگي از جانب دشمن آمد و به پيشاني آن حضرت اصابت نمود و خون جاري شد. دامنشان را بلند كردند كه خون پيشاني را پاك كنند، در اين هنگام تيري سه شعبه و زهرآلود آمد و بر سينهي مبارك آن حضرت اصابت نمود كه آن حضرت از پشت تير را بيرون آوردند و خون مانند ناودان از آن جاري شد. در اين هنگام ضعف بر بدن مباركشان غلبه پيدا كرد و دست از جنگ كشيدند و كسي جرأت نميكرد آخرين ضربه را بزند ...
نقل از 27 مجلس و سوگنامه آل محمّد (صلّي الله عليه و آله)